ميورقى حادثهجويىهاى خود را آغاز كرده است . جماعتى از اعراب گرد او را گرفته بودند و او نيز دست كرم گشاده بود و ايشان را به مال مىنواخت و دستشان را نيز در كشتار و تاراج مردم ديگر باز گذاشته بود . از ميان قبايل عرب بنى زغبه با او بر سر كين بودند و همواره به موحدين ارادت مىورزيدند ولى جماعاتى از قبايل رياح و سليم و زواوده از بطون رياح و شيخ ايشان محمد بن مسعود البلط در همه حال در كنار يحيى بودند . چون خليفه از تونس عازم مغرب شد ، يحيى در اواخر سال 603 به سوى شمال راند و به هرجا كه رسيد كشتار و تاراج كرد . شيخ ابو محمد والى افريقيه بيدار كار بود . در حال لشكرى از موحدين و قبايل عرب كه به او وفادار بودند چون بنى عوف و سليم و مرداس بسيج كرد و به سوى او راند . دو لشكر در منطقهء تبيشه بر كناره درهء شبرو مصاف دادند . اين پيكار يك روز به طول انجاميد و در پايان روز به پيروزى موحدين و شكست مرابطين و ميورقين و عربها انجاميد . يحيى كه مجروح شده بود از معركه بگريخت .
لشكرگاه او به دست موحدين افتاد و اموال و بنهء او به غنيمت بردند . اين واقعه در سىام ربيع الاول سال 604 ه / 24 اكتوبر 1207 م اتفاق افتاد . ابو محمد فتحنامه به خليفه نوشت ، خليفه او را سپاس گفت و به مقدار دويست هزار دينار اموال و اسب و جامه به نزد ابو محمد فرستاد تا ميان سپاهيان خويش تقسيم كند « 26 » .
اين شكست نيز يحيى بن غانيه را بر جاى ننشاند و بار ديگر تجديدقوا كرده ، آشكار شد . يحيى بن غانيه اينبار رهسپار سجلماسه شد و آنجا را تاراج كرد و آن غنايم به ميان لشكريان خويش تقسيم كرد . رسيدن يحيى بن غانيه به حوالى مغرب و نزديك شدنش به پايتخت موحدين دلها را پر از بيم ساخت . شيخ ابو محمد بار ديگر به جنگ او لشكر آراست . و به والى تلمسان السيد ابو عمران موسى هشدار داد كه بناگاه ميورقى غافلگيرش نكند . ابو عمران در اين روزها از تلمسان بيرون آمده ميان قبايل زناته مىگرديد و به وعده ايشان را دلخوش مىداشت و به پرداخت باج و خراج مقرر و اطاعت از
هامش
( 26 ) . ابن خلدون در العبر ج 6 / ص 196 ، 278 اين مبلغ را صد هزارهزار دينار ضبط كرده يعنى صد مليون دينار كه به نظر مىرسد در كلام او تحريفى رخ داده باشد .