در تونس بود لشكرى به سردارى برادر خود ابو اسحاق بر سر ايشان فرستاد . ابو اسحاق تا طرابلس پيش رفت و ريشهء آن فساد و عصيان بركند و قبايل بنى دمر و مطماطه را بر جاى خود نشاند و تا جبال نفوسه شورشيان را تارومار كرد . ابو اسحاق در اين سفر رزمى به مانعى و مقاومتى برخورد نكرد « 23 » .
الناصر براى آنكه از بابت افريقيه آسودهخاطر باشد امارت آن ديار را به ابو محمد عبد الواحد بن ابى حفص عمر هنتاتى عميد مشايخ موحدين پيشنهاد كرد . ابو محمد فاتح نبرد تاجرا بود و خواهر خليفه ، دختر ابو يوسف يعقوب المنصور را در حبالهء نكاح داشت .
ابو محمد بدان سبب كه از دربار مراكش دور مىافتاد ابتدا نپذيرفت سپس بدان شرط كه از سه سال درنگذرد و كسى در كار او دخالت نكند قبول كرد . الناصر اين شرطها بپذيرفت و او در هفتم ماه شوال سال 603 تونس را به قصد مراكش ترك كرد . الناصر مسافت سه روز راه به مشايعت او رفت . مردم تونس از بازگشتن يحيى بن غانيه بيمناك بودند ولى الناصر لدين الله آنان را به وجود ابو محمد دلگرم ساخت « 24 » . خليفه الناصر پس از درنگى در تلمسان وفاس و مكناسه و بررسى حساب عمال و مصادره و مجازات بعضى از آنها در ماه ربيع الاول به رباط الفتح رسيد و از آنجا پس از يك يا دو روز وارد مراكش شد « 25 » . در مراكش پس از استراحتى به كار ملك پرداخت و عمال اطراف را فراخواند تا در حسابهاى آنان نظر كند . از جمله عمالى كه از اندلس رسيدند يوسف بن عمر و كاتب و مورخ خليفه ابو يوسف المنصور بود . از او گزارشهاى بدى داده بودند . چون نزديك مراكش رسيد گرد او را گرفتند و همهء اموالش را توقيف كردند و در حضور شهود گشودند ولى چيزى كه در خور بهايى باشد نيافتند . خليفه فرمان داد رهايش كنند .
البته شفيع او در اين اتهام كتابى بود كه در محاسن پدرش تأليف كرده بود .
در اين اثناء خبر رسيد كه بار ديگر حوادثى در افريقيه رخ داده و يحيى بن غانيهء
هامش
( 23 ) . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 223 و 225 .
( 24 ) . رحلة التجانى ، ص 361 و 362 . تاريخ ابن خلدون ج 6 / 248 و 249 .
( 25 ) . ابن عذارى البيان المغرب ، القسم الثالث ص 225 و 226 .