سپرد و اين منصب در آن عصر به معنى وزارت و امارت بود . حاجب از سوى سلطان و از زبان او فرمان مىراند . السيد ابو حفص در زمان پدرش عبد المؤمن نيز همين منصب داشت . روابط او و برادرش بسى دوستانه بود و ابو حفص در سمت خويش اختيار تام داشت آنسان كه خليفهء واقعى او بود و برادرش ابو يعقوب را نام خلافت بود . وزير ، ادريس بن ابراهيم بن جامع از خويشاوندان المهدى ، در نزد آندو برادر به حل و فصل امور مىپرداخت و با هيأتهايى كه از اطراف مىآمدند ديدار مىنمود و سخن آنان مىشنيد و به آن دو برادر مىرسانيد . « 5 » السيد ابو حفص در مقام حاجبى خويش بيش از دو سال نپاييد و از آن پس حجابت و وزارت به ابن جامع واگذار گرديد .
در آغاز عهد ابو يعقوب در سال 559 ه / 1164 م در منطقهء غماره به زعامت مزيزدغ غمارى صنهاجى - از صنهاجهء مفتاح - شورشى برپا شد و او بر آن منطقه غلبه يافت . جمع كثيرى از قبايل غماره و صنهاجه و اوريه بر او گرد آمدند . مزيزدغ به نام خود سكه زد و لشكر به اراضى تاودا در نزديكى فاس كشيد و دست به قتل و تاراج زد . خليفه ابو يعقوب لشكرى از موحدين به دفع او گسيل داشت . سردار اين سپاه يوسف بن سليمان بود .
در روايت البيذق آمده است كه موحدين با مزيزدغ جنگيدند تا سپاهيانش پراكنده شدند و او خود به توحيد - مذهب موحدين - گردن نهاد . ابو يعقوب اجازت داد كه به اندلس رود . مزيزدغ به قرطبه رفت . ابن ابى زرع مىگويد آن مرد شورشى كشته شد و سرش را به مراكش آوردند « 6 » .
گفتيم كه السيد ابو حفص براى يارى قواى اندلس به هنگامى كه به ديدار برادر خود ابو سعيد به جبل الفتح مىرفت ، سپاهى از آب گذرانيد . شمار اين سپاه چهار هزار سوار بود كه بيشترشان عربها بودند و اكنون مىگوئيم كه سردارشان ابو سعيد بن الحسن و ابو عبد الله يوسف بودند . چون به اشبيليه درآمدند پانصد تن از ايشان براى
هامش
( 5 ) . ابن صاحب الصلاه ، المن بالامامه ( نسخهء ياد شده ) برگ 48 ب . ابن عذارى ، البيان المغرب ، بخش سوم ص 65 .
( 6 ) . رجوع كنيد به اخبار المهدى بن تومرت ، ص 124 و روض القرطاس ، ص 137 .