بود . چون مراسم بيعت به پايان آمد خليفهء نو از سلا به مراكش شد و در قصر خلافت فرود آمد . شيخ ابو حفص براى موحدين برحسب طبقاتشان موعظه كرد و آنان را به اطاعت تحريض نمود و اطاعت از خليفه را در زمرهء واجبات آورد . سپس وفات خليفه را اعلان كردند و پيكر او را به تينملّل حمل نمودند و در آنجا در كنار قبر محمد بن تومرت به خاك سپردند .
از بيعت ابو يعقوب يوسف كسى تخلّف نكرد مگر بعضى از مشايخ موحدين و سه تن از برادرانش : السيد ابو الحسن على و السيد ابو محمد عبد اللّه والى بجايه و السيد ابو سعيد والى قرطبه . ابو الحسن در شب مرگ پدر در كنار او بود و با برادر هم بيعت كرد ولى پس از به خاك سپردن خليفهء متوفى كه از تينملّل بازگرديد عزلت اختيار كرد و از شدت حسد و كينه بيمار شد و در اواخر سال 558 ه درگذشت . اما السيد ابو محمد عبد اللّه والى بجايه همچنان در مقر فرمانروايى خود بماند و نامههاى مهرآميز خليفه پىدرپى در دلجوئى او ارسال مىشد و او تعلّل مىكرد و عذر مىآورد كه اكنون آمادهء حركت نيست . تا قريب به يك سال و نيم سپرى شد . در اين هنگام با جمعى از حاشيهء خود عزم مراكش كرد و در راه مرگش دررسيد و به سال 560 بمرد . برادرش از مرگ او تأسف خورد و زن و فرزندش را مورد عطوفت خويش قرار داد و نگريست تا براى بجايه والى جديدى برگزيند .
السيد ابو سعيد عثمان از آنجا كه رياست اندلس را داشت و اندلس نيمهء دوم امپراطورى موحدى بود بيم آن مىرفت كه دست به شورش زند . برادرش سه تن از حفّاظ موحدين : ابو عبد اللّه بن ابراهيم و ابو يحيى بن ابى حفص و ابو الربيع سليمان بن داود را به نزد او فرستاد تا مگر بيايد . اينان چون به قرطبه رسيدند ، ابو سعيد خود را بيمار ساخت و اينان جز با رنج فراوان به ديدار او رخصت نيافتند و چون با او به گفتگو نشستند ، جز وعدههاى سردرگم چيزى حاصل نكردند و چون به مراكش بازگشتند ، ابو سعيد به وعدههاى خود عمل ننمود و قدم از قدم برنداشت . شايعات قوت گرفت .
السيد ابو حفص عمر عزم آن كرد كه خود به نزد برادر رود و او را در جبل الفتح ( جبل
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 4
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤