در اينجا مىتوان اين سؤال را مطرح كرد كه آيا ميان سفارت ابن منقذ و گرايش قراقوش به موحدين ارتباطى است ؟ البته قراقوش مملوك الملك المظفر تقى الدين بن شاهنشاه بن ايوب بن شادى برادرزاده سلطان صلاح الدين بود و مىتوان تصوّر كرد كه اين گرايش به اشارت سلطان بوده است . ولى ما اين راى را استوار نمىداريم ، زيرا قراقوش مردى حادثهجو بود كه به هيچ عهد و پيمانى وقعى نمىنهاد . پس از واقعهء حمه مىبينيم از اعمال خود توبه مىكند و به موحدين مىگرايد ولى پس از چندى از تونس گريخت تا حادثهجوييهاى خود را از سر گيرد و اين پيش از سفارت ابن منقذ به سفارت از سوى صلاح الدين به نزد ابو يوسف يعقوب المنصور بوده است . قراقوش چون به حيله وارد قابس شد . جماعتى از مردم آنجا را كشت و بار ديگر اعلان كرد كه بر موحدين خروج كرده است . مشايخ عرب از ذباب و سليم را دعوت كرد و در درون قصر العروسين قابس هفتاد تن از آنان را به قتل آورد . « 32 » سپس به طرابلس راند و آنجا را از والى موحدى آن بستد ، سپس به بلاد جريد رفت و بر بيشتر نواحى آن مستولى گرديد . بلاد جريد مقر يحيى بن اسحاق بن غانيه بود . اين امر سبب شد كه ميان ايشان خلاف افتد و در محلى به نام « محسن » از اعمال طرابلس ميانشان جنگى درپيوندد . قراقوش به سختى شكست خورد و به كوهستان گريخت . يحيى طرابلس را از ياقوت نايب قراقوش بستد . اين كار به يارى دو كشتى جنگى بود كه برادرش عبد الله والى ميورقه براى او فرستاده بود . يحيى ياقوت را بند برنهاده به ميورقه فرستاد . و او چند سالى در آنجا در زندان زيست ، تا سال 599 ه كه موحدين ميورقه را گرفتند ، او را از بند رهانيدند .
يحيى بن اسحاق بن غانيه پسر عم خود تاشفين بن غازى را به نيابت از خود در طرابلس نهاد تا خود از پى ماجراهاى ديگر رود . ديرى نپاييد كه مردم طرابلس بر نايب ميورقى خود بشوريدند و او را از شهر اخراج كردند و بار ديگر به اطاعت موحدين درآمدند . « 33 »
هامش
( 32 ) . تاريخ ابن خلدون ، ج 6 / ص 193 و رحلة التجانى ، ص 104
( 33 ) . رحلة التجانى ، ص 244 و 245 .