سرودند .
المنصور پس از فتح قفصه با لشكر خود به تونس بازگرديد و برادر خود ، السيد ابو زيد را امارت افريقيه داد و خود به مهديه رفت و اعلام كرد كه به مغرب بازمىگردد . در محرم سال 584 ه / مارس سال 1188 م به مراكش بازگرديد .
خليفه بىدرنگ رهسپار تلمسان شد زيرا در آنجا خبرهايى از عصيان و كشاكش داده بودند . در تلمسان عمش ابو اسحاق ابراهيم بن عبد المؤمن به سلام او آمد . خليفه شنيده بود كه عمش اعمال او را به سفاهت نسبت داده بخصوص پس از شكست عمره زبان به طعن گشوده بود . از اينرو او را به خشم از درگاه خود براند . قضا را ابو اسحاق بيمار بود و در اثر اين خشم و خروش بيمارىاش شدت يافت و به زودى بمرد .
پس از هزيمت لشكر موحدين در عمره بعضى از برادران و خويشاوندان چنان پنداشته بودند كه عمر دولت او سرآمده است . از جمله برادرش ابو حفص عمر ملقب به الرشيد والى مرسيه و عمش ابو الربيع سليمان والى تادلا بودند . الرشيد در مرسيه بساط ظلم و جور بگسترد و اموال مردم بستد و دست به كشتار آنان زد و مردم شهر را از خواص و عوام در چنبر ستم خويش گرفتار ساخت . چون خبر شكست عمره به او رسيد خيالهاى ديگر در سر پرورانيد و با آلفونسوى هشتم پادشاه قشتاله رابطه برقرار كرد و اين اخبار به خليفه مىرسيد . چون خليفه در نبرد الحمّه پيروزى يافت و ابن غانيه و همپيمانانش را سركوب نمود و به مراكش بازگرديد الرشيد بدين اميد كه مورد عفو او واقع خواهد شد به نزد او رفت و مردم مرسيه نفسى به راحت كشيدند .
اما ابو الربيع عم خليفه نيز پس از آنكه خبر شكست خليفه به او رسيد با قبايل صنهاچه به گفتگو پرداخت تا او را در اين شورش كه در پيش داشت يارى رسانند . ولى قبايل صنهاجه رهايش كردند . در همين هنگام نيز السيد ابو زكريا يحيى بن السيد ابو حفص با لشكرى به تادلا آمد و شهر را در محاصره گرفت و مانع هرگونه حركت مشكوك او شد . ابو الربيع نيز چارهاى جز توبه نداشت . او نيز رهسپار ديدار خليفه شد .
در نزديكى مكناسه هر دو به ديدار خليفه رفتند . خليفه فرمان داد هر دو را در بند كشند
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص١٣٠