خوددارى نمىكردند . مورخ جهانگرد التجانى مىگويد « مردم هلاك و شهرها ويران شدند » . از اعمال شنيع او يكى آنكه در سال 582 ه / 1182 م لشكر به جزيره باشو در نزديكى تونس برد . مردم امان خواستند ، او نيز امانشان داد ، ولى لشكرش به شهر داخل شد . لشكريان دست به تاراج اموال مردم و تجاوز به نواميس ايشان گشودند جمعى گريختند و خود را به باروهاى تونس رسانيدند ، اما در خلال فصل زمستان از سرما هلاك شدند . گويند شمار ايشان دوازده هزار نفر بود . « 23 »
اين اخبار دهشتناك به خليفه ابو يوسف يعقوب مىرسيد . چون قواى موحدين در تونس را ياراى دفع ابن غانيه نبود ، خليفه خود ساز سفر به افريقيه كرد . نخست به تينملل رفت و قبر المهدى را زيارت نمود و از او مدد جست . سپس به مراكش بازگرديد و لشكرى از موحدين كه اساس آن بيست هزار سوار بود بسيج كرد و پس از عيد فطر در سوم شوال سال 586 ه / هفدهم دسامبر سال 1186 م از مراكش لشكر بيرون آورد . در راه در رباط الفتح توقف كرد هيئتهايى از اندلس و مغرب برسيدند . خليفه اينبار عربها را - جز اندكى از شيوخ بنى رياح مانند بنى زيان - در لشكر خود نپذيرفته بود . زيرا بيم آن داشت كه در گيرودار جنگ به برادران خود كه در لشكر مقابل هستند بپيوندند .
ديگر آنكه از سپاهيان به حداقل بسنده كرد ، زيرا بلاد آن سامان ويران شده بود و تهيهء آذوقهء لشكر دشوار بود . « 24 » همچنين فرمان داد راههاى عبور لشكر را بررسى كنند و پلها را تعمير كنند و هرچه ميسر است آذوقه و علوفات گرد آورند . خليفه با لشكرش زمستان را در فاس گذرانيد و از فاس به تازه رفت . در تازه بود كه ديد برادران و اعمام او جامههايى در بر كردهاند كه خاص خليفه است . فرمان داد آن جامهها از تن دور كنند و ديگر لباسهايى به رنگ لباسهاى مقام خلافت در بر نكنند . « 25 »
سپاه موحدى به اراضى قسنطينه رسيد . على ابن اسحاق بن غانيه حركات لشكر
هامش
( 23 ) . رحلة التجانى به روايت از ابن شداد ص 14 .
( 24 ) . ابن الاثير ، الكامل ج 11 / ص 196 . البيان المغرب ، القسم الثالث ص 158 .
( 25 ) . ابن عذرى ، البيان المغرب ، القسم الثالث ص 158 و 159 .