فرستادند . « 1 »
اين شكستها دل امپراطور را دردمند ساخت و سوگند خورد كه انتقام قتل سردار خود را بگيرد . پس در سال 1144 م لشكر بيرون آورد و رهسپار اندلس شد و در حوالى قرطبه و اشبيليه خونها ريخت و مزارع را نابود كرد و روستاها را بسوخت و همچنان مىتاخت تا به اراضى غرناطه و المريه رسيد سپس با غنايم و اسيران بسيار به كشور خود بازگرديد .
در اين احوال شهرهاى اندلس بر مرابطين بشوريد . امرى بديهى بود كه اين جنگهاى ويرانگر مسيحيان و اين قتلها و اسارتها و تاراجها و عجز مرابطين در دفاع از شهرها و مردم ، از عواملى بود كه خشم ملت اندلس را برانگيخت و ميل به رهايى از يوغ مرابطين را در دلها قوت بخشيد . ديديم كه چگونه امپراطور آلفونسو ريمونديس اين فرصت غنيمت شمرد و هريك از شورشيان برضد مرابطين را چون ابن حمدين و ابن هود كه به او روى مىآوردند يارى مىداد . سپس هنگامى كه شنيد موحدين از دريا گذشته و به اندلس قدم نهادهاند به يارى زعيم مرابطين ابن غانيه قيام كرد و يارىاش كرد تا سلطهء خود را بر قرطبه حفظ كند و كار به آنجا كشيد كه امپراطور براى زمانى اندك پايتخت قديم خلافت را اشغال كرد و ما اين مطالب را در جاى خود آورديم .
بزرگترين ضربتى كه بر اندلس فرود آمد و امپراطور آلفونسو ريمونديس در آن شركت داشت فتح شهر بزرگ مرزى المريه بود ، به دست صليبيان يعنى نيروى متحدى كه همه ممالك مسيحى چون قشتاله و ناوار و آراگون و نيز جنووا و پيزا در بسيج آن شريك بودند . اين لشكر از دريا و خشكى به اندلس حملهور گرديد و به سبب اوضاع پريشان اندلس در آن سال ، بر المريه غلبه يافت . اين پيروزى در اكتبر سال 1147 م / 542 ه اتفاق افتاد . اين شهر بزرگ مرزى اسلامى ده سال تمام در دست مسيحيان باقى ماند و امپراطور و سپاهيان قشتاله در آنجا دست بالا را داشتند . تا آنگاه كه در اواخر سال 1157 موحدين آن را بازپس گرفتند .
هامش
( 1 ) . اشباخ ، تاريخ الاندلس فى عهد المرابطين و الموحدين ( ترجمهء عربى ) ص 183 و 184 .
و نيز192 . P . III . T ; dibi : etneufaL