تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
سرقسطه داماد آلفونسو ريمونديس ، يعنى رامون برنگر چهارم امير برشلونه و كنت اورقله و شمارى از كنتهاى ولايات پيرنه و فرانسه به ديدار او آمدند و همه با او پيمان مودت بستند . آلفونسو ريمونديس پادگانى در سرقسطه نهاد و خود از آنجا رهسپار ليون شد . در ليون كارسيا راميرس پادشاه ناوار به نزد او آمد و با او پيمان يارى و مددكارى بست . « 1 » پادشاه قشتاله پس از آنكه سيادت يا حمايت خود را بر بقيهء ممالك مسيحى همجوار قشتاله بسط داد ، همانند جدش آلفونسوى ششم سرور سراسر اسپانياى مسيحى گرديد و ازاين‌رو همانند او لقب امپراطور گرفت . اين لقب در مجلس ملى كه در ليون منعقد گرديد ، در بهار سال 1135 م به او اعطاء شد . در كليساى بزرگ تاج امپراطورى بر سر نهاد از اين پس او را امپراطور يا قيصر آلفونسو ريمونديس يا آلفونسوى هفتم خطاب مىكردند . در اين مجلس كه در ليون تشكيل شد چند تصميم مهم گرفته شد ، از جمله موافقت امپراطور بود با تأييد همه حقوق و امتيازاتى كه به دست پادشاهان گذشته به كليسا داده شده بود . اين موافقت به مساعى مطران ريمون كه به جاى مطران برنار به رياست كليسا منصوب شده بود ، صورت گرفت . ديگر آنكه مقرر شد قوانين و حقوق شهرى
sarauF soneuB
در جمع نواحى قشتاله و ولايات تابعهء آن تطبيق داده شوند ، آن‌سان كه در عصر آلفونسوى ششم بوده است . اين امر سبب شد كه بسيارى از اختيارات و امتيازاتى كه اشراف بدون هيچ حقى براى خود قائل شده بودند لغو گردد . ديگر آنكه مقرر شد كه يك لشكر احتياطى از ميان ساكنان مملكت پديد آيد كه هركس را توان حمل اسلحه باشد در آن شركت جويد . اين سپاه براى جلوگيرى از تجاوز مسلمانان بود و سرانجام آنكه مقرر شد هركس كه مرتكب جرمى شود داراى هر شخصيت و مقامى كه باشد بايد مجازات گردد . مسلم است كه اجراى عادلانهء اين احكام در جامعه‌اى كه زور بر آن حكومت مىكرد ميسر نبود . اشراف خود داراى سلطهء خاصى بودند كه به هر گونه كه ميخواستند عمل مىكردند و هميشه براى دستگاه سلطنتى امكان اجراى
هامش
( 1 ) . اشباخ ، تاريخ الاندلس فى عهد المرابطين و الموحدين ( ترجمهء عربى ) ص 176 همچنين :263 163 . p . I . lov : dibi arimatlA . R . 152 . p . III . T ; dibi : etneufaL