الصدفى شد . آنگاه پس از يك سال و نيم كه در اندلس گذرانيد به سبته بازگرديد و خود به درس و مناظره نشست و به عضويت شورى درآمد . در سال 515 ه عهدهدار مسند قضا گرديد درحالىكه هنوز جوانى سى ساله بود . قاضى عياض در اين شغل دقت و حزم خويش در تطبيق احكام و حدود نمايان ساخت و به كثرت علم و دقت فتوى و صداقت در عمل اشتهار يافت . در سال 531 ه به قضاى غرناطه رسيد در آنجا نيز لياقت و كارآيى و كاردانى خويش به اثبات رسانيد و شفاعت هيچ كس نمىپذيرفت و راه صاحبان قدرت را از ارتكاب اعمال باطل بر بست و آنان را از مشاغلى كه داشتند برانداخت . عاقبت امير تاشفين از روش او به جان آمد و عرصه را بر خود تنگ يافت و او را از مسند قضاى غرناطه دور ساخت . قاضى عياض در رمضان سال 532 ه از كار كناره گرفت و به سبته بازگرديد و مدتى در آنجا به تدريس پرداخت در سال 539 ه بار ديگر به قضاى سبته منصوب شد . چون موحدين آشكار شدند به اطاعت ايشان درآمد و عبد المؤمن او را به همان كارى كه داشت ابقا كرد و امور سبته ، همه به دست او داد . قاضى عياض براى ديدار عبد المؤمن از سبته بيرون آمد و با او در سلا ديدار كرد . عبد المؤمن عازم حركت براى محاصرهء مراكش بود ، ( سال 540 ه ) خليفه او را صلهاى كرامند داد و قاضى به سبته بازگرديد . در آن اوان در سبته شورش افتاد و مردم از فرمان موحدين سربرتافتند و عامل موحدى آنجا را كشتند . قاضى عياض متهم شد كه در تحريك مردم دست داشته است . قاضى به يحيى بن غانيه پيوست و از موحدين روىگردان شد . چون موحدين به سبته آمدند و آن را محاصره كردند ، قاضى بازگرديد و پوزشها خواست تا او و مردم سبته مورد عفو قرار گرفتند . قاضى در سال 543 ه به مراكش رفت باشد كه عبد المؤمن را با خود مهربان سازد . عبد المؤمن نيز او را اكرام كرد و در زمرهء مجلسنشينان خويش درآورد . قاضى عياض بيمار شد و در شب نهم جمادى الاخر سال 544 ه / 1149 م در مراكش ديده از جهان بربست .
قاضى عياض از اكابر حفاظ و اعاظم ائمهء عصر خود در حديث و فهم غريب و مشكل و مختلف آن بود . در اصول و كلام استادى داشت و در نحو و لغت بىمانند بود . شعر نيكو مىگفت و در كتابت صاحب بلاغت بود و در سخنورى چيرهدست و از سير و اخبار نيك آگاه . بخصوص در تاريخ و سير عرب و ايام و حروب آن
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 473
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٤٧٣