به مسيحيت گرويد و باعث رواج آن در ميان قبايل وثنى گرديد ، سپس پاريس را پايتخت خود قرار داد . بدينگونه كشور نيرومند گاليا كه سلف فرانسهء امروزى است به وجود آمد . پسران و جانشينان كلوويس پس از او سياست جهانگشايى پدر را در پيش گرفتند و بورگونى و نواحى وسطاى آلمان و شمال ايتاليا را به تصرف آوردند .
آنگاه جنگ داخلى شروع شد . اين جنگ ميان امراى فرانك بود بر سر ميراث كلوويس . تا آنگاه كه كلوتر دوم در سال 613 ظهور كرد و دامنهء سلطهء خود را بر سراسر گاليا بسط داد . كلوتر بار ديگر فتوحات خويش را از سر گرفت تا ديگر اميرنشينهاى فرانك را كه در مشرق رود راين بودند در تصرف آرد . پسرش داگوبرت نيز پاى به جاى پاى پدر نهاد و فرانكها تحت يك پرچم گرد آمدند و بر ناحيهء غربى آلمان بار ديگر مسلط شدند . مسيحيت كه فرانكها در ميان اين قبايل وحشى رواج داده بودند سبب تهذيب اخلاق آنان گرديد و بسى از خشونتهايشان كاست و بر بسيارى از رسوم بتپرستانهء اينان پايان داد .
داگوبرت آخرين پادشاه فرانكهاى مروونژيان بود . خاندان كلوويس توانست زمام قدرت مركزى را به دست تواناى خويش گيرد . سبب اين ضعف آن بود كه در آن ديار نظام فئوداليسم و قبايل رواج داشت . جمعى از اميران و دوكها و كنتها مملكت را ميان خود تقسيم كرده بودند و هريك در جايى صاحب قدرت و نفوذ بودند و هرگاه تخت سلطنت به ضعف مىگراييد اين اميران محلى قوت مىگرفتند .
اين بزرگان در خلال چند دوره توانستند قدرت سلطنت را محدود سازند و براى خود امتيازات بسيارى كسب كنند . چون كلوويس بر تخت نشست به نيروى عزم و برندگى خويش زمام قدرت مركزى را به دست گرفت و سلطهء مطلق خود را بر سراسر مملكت فرانكها بسط داد . برخى از جانشينان او تا زمان داگوبرت نيز توانستند صاحب چنين قدرت و نفوذى شوند ، ولى جانشينان داگوبرت كه مردانى ضعيف الاراده و ناتوان بودند غرق نوشخواريها و لذتجوييهاى خود شدند و قدرت سلطنت روى به ضعف نهاد و چون مرد توانايى نبود كه زمام سلطهء مركزى را نيكو به دست گيرد اشراف محلى استقلال و امتيازات خود را بازپس گرفتند . از سوى ديگر در همان حال كه تخت سلطنت مىخواست سلطهء خود را حفظ كند ، نيروى تازهاى از همان كاخهاى سلطنتى سر برداشت و آن نيروى كاخبانان بود . اين منصب در آغاز
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 78
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٧٨