منصبى حقير بود و از حيث سياسى و ادارى محلى از اعراب نداشت . مهمترين كار رئيس كاخبانان منحصر به امور داخلى كاخ بود ، ولى در اوايل قرن هفتم ، يعنى از آنگاه كه تخت سلطنت روى به ضعف نهاد از مناصب مهم بهشمار آمد و مردانى نيرومند كه حتى بر كارهاى سلطان نظارت مىكردند در رأس آن قرار گرفتند . عصبيتهاى خانوادگى و مال و منال نيز به يارى آن آمد و با گذشت زمان يكى از مناصب مهم دولتى در امور سياسى و ادارى گرديد . رئيس كاخبانان در واقع صاحب قدرت حقيقى بود و در همهء كارهاى دولت رأى و نظر او شرط بود . او به نام پادشاه زمام همهء كارها را به دست داشت و حال آنكه پادشاه را در برابر او جز نام پادشاهى هيچ نمانده بود زيرا بزرگان و زعما همه به گرد او حلقه زده بودند . به ويژه اگر پادشاه خردسال بود رئيس كاخبانان پادشاه ، توانمند واقعى بهشمار مىآمد و به نام وصى يا نايب ، او بود كه سلطنت مىكرد .
خانوادهء كارولنژيان ، اين منصب خطير را از عهد داگوبرت به خود اختصاص داد و سرنوشت خاندان مروونژيان را با نفوذ و قوت خود مورد تهديد قرار داد . اين خاندان يكى از خاندانهاى نيرومند فرانك در اوسترازى ( اوستراسيا ) يعنى جانب غربى مملكت فرانك ميان رود راين و موز بود كه املاك و ضياع بسيار به هم زده بود و خود را در شمار اشراف به حساب مىآورد . كليسا نيز به سبب نفوذ و سلطهاش رعايت جانب او مىكرد و به رئيس آن لقب دوك فرانك داد ، زيرا رياست و تسلط او بر رياست و تسلط شاه ، برترى يافته بود . ضعف و بىلياقتى خاندان مروونژيان سبب شد كه در ميان فرانكها اختلاف كلمه افتد و امپراتورى گستردهء آنان برافتد و بار ديگر زعما كوس استقلال و رياست زنند و اين همان چيزى بود كه كاخبانان مىخواستند . جنگ داخلى زمانى ميان فرانكهاى اوسترازى و فرانكهاى نوسترى يعنى فرانكهاى شرقى درگرفت و اين مبارزه سبب شد كه ولايت آكوتين « 1 » در جنوب گاليا پرده از دعوى استقلال خود برگيرد ، همچنين بسيارى از ولايات آلمان به رياست اميران نيرومند خويش اعلام استقلال كنند . در اواخر قرن هفتم منصب رياست چاكران دربار بر عهدهء اميرى توانمند و دلير از خاندان كارولنژين قرار گرفت و او پپن دريستال « 2 » بود كه با فرانكهاى عصيانگر در فرزيا و ساكسونيا و باواريا نبرد كرد و آنان را فرمانبردار
هامش
( 1 ) .eniatiuqA( 2 ) .latsireH'd nipeP