كرده بود و رشتهء كارهاى دولت از هم گسيخته بود . نفوذ حكومت از قرطبه و اطراف آن دور تر نمىرفت . بربرها كه سليمان را بر تخت نشانده بودند خود سلطهء حقيقى را به دست داشتند . مناصب وزارت و حاجبى و ديگر مناصب مهم در دست ايشان بود .
سليمان از سويى در ارضاى خاطرشان سعى مىكرد و از سويى مىكوشيد آنان را از قرطبه دور نگهدارد ، بدينگونه كه ايالات اندلس را ميان ايشان تقسيم كرد . بربرها شش قبيلهء اصلى بودند . قبيلهء صنهاجه و زعماى آن بنى زيرى را ولايت البيره ( غرناطه ) به اقطاع داد و مغراوه را ناحيهء جوف و بنى برزال و بنى يفرن را ولايت جيان و متعلقات آن و بنى دمر و ازداجه را منطقهء شذونه و مورور . و منذر بن يحيى التجيبى را به ولايت سرقسطه و ثغر اعلى مكان داد . منذر به سليمان پيوسته بود و به خاطر او همراه بربر جنگيده بود . بنى حمود يعنى ادريسيان را ثغور مغرب داد : على بن حمود را بر ثغر سبته و برادرش قاسم بن حمود را بر ثغر جزيرة الخضراء و طنجه و اصيلا حكومت داد .
بدينگونه بربرها بر ولايات جنوبى و مركزى اندلس استيلا يافتند .
غلامان عامرى چون ديدند كه بربرها بار ديگر بر حكومت قرطبه غلبه يافتهاند از غدر آنان بيمناك شدند . بيشترشان به ناحيهء شرقى اندلس گريختند تا از سلطهء حكومت مركزى دور باشند . اينان - چنان كه خواهيم گفت - در بلاد شرقى حكومتى محلى تشكيل دادند .
سليمان المستعين نوبت دوم كه به خلافت نشست سه سال فرمان راند . در اين مدت سرگرم فرونشاندن آشوبهايى در قرطبه و ديگر بلاد اندلس بود و مردم بلاد همچنان دستخوش اضطراب و تشويش بودند . حكومت واقعى در دست بربرها بود . طغيان تحكمشان روزبهروز بيشتر مىشد . زعماى ايشان هواهاى ديگر در سر مىپروردند و طمعهاى ديگر در دل مىپختند ، چنان كه منجر به حوادث ديگر شد .
يكى از صفات بارز سليمان المستعين مواهب ادبى او بود . سليمان مردى اديب و متكلم بود . شعر نيكو مىگفت . ابن بسام گويد : « او يكى از كسانى است كه شعر به نام او آبرو گرفت . » و از او قصيدهء زير را نقل مىكند و آن تنها قطعهاى از اشعار اوست كه به دست آمده . سليمان در اين قصيده قطعهء هارون الرشيد را كه با اين مصرع آغاز مىشود : « ملك الثلاث الانسات عنانى » جواب گفته است . اين قصيده نمونهاى از براعت و رقت خيال اوست :
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 650
مساهمون: عبد المحمد آيتى
ص٦٥٠