تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
و قلونيه و اوسمه و غرماج و غير آن . اندلس با واگذارى اين دژها نخستين خط دفاعى خود را از دست داد و مرزهاى شمالى آن بر روى مسيحيان گشوده ماند . بربرها محاصرهء قرطبه را ادامه دادند و در حوالى شهر دست به كشتار و تاراج زدند و اوضاع روزبه‌روز بدتر مىشد . مردم قرطبه از سپاهى و غير سپاهى آهنگ جنگ داشتند تا بربرها را فروكوبند و به كارشان خاتمه دهند . ازاين‌رو هر پيشنهاد مصالحه و صلحى را رد كردند . هشام المؤيد و واضح نيز چاره‌اى جز حركت در مسير مردم نداشتند . پس براى دفاع از شهر هر وسيلهء ممكنى را به كار گرفتند . ولى درآمد دولت روزبه‌روز كمتر مىشد ، چنان كه هشام المؤيد مجبور شد نفايس و تحف و البسه و اثاثهء فاخر را از خزاين بيرون آورد و بفروشد و با بهاى آنها اسب و سلاح بخرد . از سوى ديگر مردم قرطبه چنان در فشار مطالبات و مصادره‌ها قرار گرفته بودند كه خود به‌جان آمدند . بالاخره واضح ديد كار به بن‌بست كشيده است ، بر آن شد كه نهانى از قرطبه بيرون آيد و به ناحيه‌اى از ثغر رود ، ولى برخى اكابر سپاه او را منع كردند از جمله على بن وداعه با چند تن از يارانش برخاستند و زبان به سرزنش او گشودند كه اموال را هدر داده و كارها به سامان نكرده . آنگاه كشتندش و سرش را بريدند و در كوچه‌ها به گردش درآوردند و خانهء او و يارانش را غارت كردند و اموال فراوان يافتند كه همه را آماده كرده بود تا با خود ببرد . بدين‌گونه واضح با خون خود به كيفر قتل المهدى محمد بن هشام دچار گرديد . ارتكاب جنايت در دربار قرطبه عملى رايج بود . هركس با اين وسيلهء شوم مىخواست خود قدرت را فراچنگ آرد و از شر رقيبش خلاص شود « 13 » . پس از اين حادثه هشام المؤيد ابن وداعه را رياست شرطه داد . ابن وداعه در فرونشاندن هرج و مرجها و حفظ نظم و امنيت شدت و دورانديشى پيش گرفت . مردم از او بيمناك شدند و هرج‌ومرج فروكش كرد . كارهاى هشام المؤيد را مردى از موالى عامريان به نام ابن مناو به دست گرفت . در اين احوال‌نامه‌اى از اهالى ثغور رسيد و از اينكه نتوانسته بودند مدد بفرستند عذر آورده بودند و هشام را نصيحت كرده بودند كه يا با بربرها مصالحه كند يا با امير
هامش
( 13 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 103 و 104 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 117 و 118 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 647 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان