تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦
فتنه خوابيد و مردم تا حدى آسوده خاطر شدند . خليفه سر المهدى را نزد سليمان المستعين و هم‌پيمانانش فرستاد و او را به فرمانبردارى خواند و بر خلاف گذشته كه در قصر محبوس بود در كوچه‌هاى قرطبه ظاهر مىشد تا مگر هيبت خلافت را در دلها بنشاند . ولى بربرها به دعوت او گردن ننهادند و همچنان به جانبدارى خود از سليمان ادامه دادند . بربرها در واقع از مردم قرطبه به سبب رنجى كه از آنان ديده بودند كينه به دل گرفته بودند و آهنگ آن داشتند به هر طريق كه شده انتقام بگيرند . سليمان و بربرها بار ديگر تصميم گرفتند كه از سانچو گارسيا امير قشتاله يارى خواهند و پيشنهاد كردند كه ديگر دژهاى مقدم را كه حكم و منصور گرفته‌اند بازپس خواهند داد ، البته اين در صورتى است كه فرنگان با آنان پيمان بندند و ياريشان دهند تا قرطبه را بازپس گيرند و هشام المؤيد را خلع كنند . ولى سانچو اين بار به سخنشان گوش نداد و قصد آن داشت با خليفه‌اى كه اكنون بر سر كار است رابطه برقرار كند و آن دژها از او بطلبد . بربرها ناچار خود به سوى قرطبه در حركت آمدند و در ماه ربيع الاول سال 401 ه / نوامبر سال 1010 م به مدينة الزهراء در مغرب قرطبه رسيدند . به شهر حمله بردند و بيشتر سپاهيانى را كه در آنجا بودند كشتند و تا آخر شعبان آن سال در آنجا درنگ كردند . سپس رهسپار ربضهاى قرطبه شدند و در آنجا دست به كشتار و تاراج زدند ، ولى از درگير شدن با لشكر واضح پرهيز مىكردند . اهل قرطبه از اين تجاوز به فغان آمدند و كينهء آنان به بربرها افزون شد . بربرها از اطراف قرطبه رهسپار جنوب شدند تا به حوالى غرناطه و مالقه رسيدند و هرجا كه مىرسيدند ويرانى بود و خونريزى و تاراج . در اين اثنا سفيران سانچو گارسيا امير قشتاله به قرطبه آمدند . اينان دژهايى را كه در مرز دو كشور واقع بود و مسلمانان از زمان حكومت حكم تا پايان عهد بنى عامر فتح كرده بودند طلب مىداشتند . هشام المؤيد و واضح چاره‌اى جز اجابت مطالبات سانچو نداشتند تا اولا از جانب او در معرض تجاوز قرار نگيرند ، ثانيا مانع همدست شدن او با بربرها شوند . مجلسى از فقها و قضاة تشكيل شد و محضرى نوشتند و در آن شمار بسيارى از دژها را به مسيحيان دادند . گويند بيش از دويست دژ بود « 12 » . بعضى از آنها پايگاههاى مهمى بود و از سنگرهاى مقدم مسلمانان ، چون شنت اشتبن
هامش
( 12 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 117 .