او خلف بن خليفه و حسن بن فتح را نيز كشتند و پيكر هرسه را در زنبيل نهادند و زنبيلها را به سنگ بينباشتند و در آب نهر افگندند . عبد الملك فرمان داد سر عيسى بن سعيد را براى عبرت مردم از دروازهء الزاهره بياويزند . سر همچنان آويخته بود تا دولت عامريان به پايان آمد .
سپاهيان در حال به خانههاى عيسى و يارانش حمله كردند و هرچه بود مصادره كردند . فرزندان عيسى را نيز گرفتند و به زندان كردند . پسر او عبد الملك را نيز مجبور كردند كه زنش را طلاق گويد . شرطگان از پى هشام بن عبد الجبار به هر سو شتافتند . او را نيز بيافتند و به قصر الزاهره آوردند . حاجب عبد الملك فرمان داد تا او را نيز به زندانى كه برايش آماده كرده بودند ، بردند و در آنجا در نهان به قتلش آوردند و از آن پس كس خبر او نشنيد .
قتل وزير عيسى بن سعيد در قرطبه اثرى عميق بخشيد ، زيرا عيسى مردى صاحبجاه و محتشم بود . روزها دستهدسته مردم به قرطبه مىآمدند تا سر او را آويخته بنگرند « 21 » .
پس از قتل وزير عيسى بن سعيد ، عبد الملك بيشتر به كار خود پرداخت . كوشيد تا تمامى قدرت را در دست خود گردآورد و جلو زيادهجوييهاى وزرا و كاتبان را بگيرد و همواره مراقب اعمال و حساب آنان باشد و آنگاه خود بهطور دائم در مقر امارت حضور يابد و از لهو و راحت بپرهيزد . اوضاع مالى در اثر اسراف در هزينهها و صلات و ديگر بذل و بخشها و بخشيدن يك ششم از مالياتها نابسامان و خراب شده بود . ازاينرو در هزينهها امساك ورزيد و در جبران توفير كوشش كرد و درآمد را افزايش داد تا در اواخر ايام حكومتش اوضاع روبهراه گرديد « 22 » .
پيش از اين خلاصهاى از اخلاق و سيرت او را ذكر كرديم و صفات نيك و بدش را برشمرديم . در اينجا آنچه صاحب الذخيره از ابن حيان روايت كرده است مىافزاييم كه مىگويد عبد الملك از علم و معرفت و ادب عارى بود . در مجالس او جز مردم جليقيه و بربر و امثال اينان كس حاضر نمىشد و كس از اهل معرفت از ادبا و علما آهنگ مجلس او نمىكرد ، ولى او همچنان آن عده از علما و ادبا و نديمان را كه
هامش
( 21 ) . ابن بسام ، الذخيره ، القسم الاول ، ج 1 / ص 103 - 107 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 1 / ص 27 - 35 .
( 22 ) . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 3 / ص 36 . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 89 .