در دست داشته باشد « 41 » . ولى بهنظر من سرپيچى آنان از پذيرفتن عنوان خلافت بيشتر به علت حذر از برانگيخته شدن فتنهها و اختلافات دينى و مذهبى بوده است . چون دعوت فاطميان در افريقيه آشكار شد و در اوايل قرن چهارم هجرى به سرعت رشد كرد و از سوى ديگر پىدرپى اخبارى مىرسيد كه دولت عباسى در مشرق دچار پريشانى و از هم گسيختگى است و موالى ترك بر ايشان غلبه يافته و زمام فرمانروايى را از دست آنان گرفتهاند ، عبد الرحمان موقعيت را براى عنوان كردن خلافت خويش مناسب يافت و بدين طريق ميراث معنوى خاندان خويش بازستد . عبد الرحمان يك دولت اسلامى را كه محكم برجاى خويش استقرار يافته باشد بيش از يك دولت متزلزل و لغزان درخور چنين عنوانى مىدانست . ازاينرو در آغاز ماه ذو الحجهء سال 316 ه با ارسال فرمانى خلافت خويش اعلام نمود و گفت كه اكنون به مرحلهاى رسيده كه بايد حق خويش به تمامى استيفا كند و بهرهء خويش از فرمانروايى حاصل سازد و جامهاى را كه به قامت او بريده شده بر تن راست نمايد و بايد همه او را امير المؤمنين خطاب كنند و اين عنوان را در نامههايى كه به خارج مىفرستند يا نامههايى كه براى او مىفرستند رعايت كنند و هركه جز او چنين عنوانى بر خود بندد عنوانش كذب و انتحال است و مستحق آن نيست . همچنين خطيبان بر منابر موظفاند كه او را امير المؤمنين خطاب كنند « 42 » .
تاريخ اين فرمان دوم ذو الحجهء سال 316 ه / ژانويهء 929 م بود .
از اين پس عبد الرحمان را امير المؤمنين الناصر لدين اللّه خواندند و او اين عنوان را با يقين به برترى خود بر خلفاى بغداد انتخاب كرد . بعد از آن در اندلس و مغرب اقصى بنى اميهء اندلس را امير المؤمنين خواندند و القاب خلافت را بر سكهها نقش كردند . بعضى از مورخين عنوان خلافت الناصر لدين اللّه را سال 327 ه يعنى ده سال بعد مىدانند و چنان كه از متن فرمان برمىآيد اين خطايى آشكار است « 43 » .
هامش
( 41 ) . ابن خلدون ، المقدمه ، ج 1 / ص 190 . مسعودى ، مروج الذهب ( بولاق ) ، ج 1 / ص 78 . ابن الابار الحلة السيراء ، ص 99 .
( 42 ) . نص اين فرمان در اوراق مخطوط ، ويژهء عصر الناصر ص 78 و 79 و نيز در البيان المغرب آمده است .
( 43 ) . ابن الاثير ، الكامل ، ج 8 / ص 178 . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 137 و گويا اينان از نص اين فرمان خبر نداشتهاند .