ولى مورخان مسيحى در قبول آن ترديد دارند و بيشتر مورخان جديد اسپانيا آن را مردود مىدانند و آن را جزو داستانهاى عشقى بهشمار مىآورند . از جملهء مخالفان ، ماريانا و ماسدى دو مورخ بزرگ اسپانيايى هستند . بعضى ديگر چون مونتيخار پا را فراتر نهاده اصلا وجود كنت يوليان را انكار كردهاند و او را شخصيتى خيالى به حساب آوردهاند و سراسر روايت را از داستانهاى خرافى شمردهاند . كنده مىگويد نامهايى چون كاوا ( فلورندا ) و كنيز او ، اليوا و همهء اشخاص اين روايت ، حكايت از آن دارد كه چيزى جز يك داستان موريسكى « 21 » نيست كه ازاغانى و حكاياتى كه ميان مسلمانان و مسيحيان شايع بوده گرفته شده است « 22 » .
وقتى مورخان اسپانيا اين روايت را انكار مىكنند به سببى معقول است ، زيرا مورخان نمىخواهند اعتراف كند كه جمعى از رجال تاريخىشان متهم به خيانت به وطن شده باشند ، آن هم خيانتى كه نتيجهء آن قرنها تسلط عرب بر اسپانيا را در پى داشت . ولى ما در اين روايت چيزى كه موجب انكار شود نمىبينيم . وقوع چنين حوادثى در چنان وضعى كه اسپانيا در آن روزگار گرفتارش بود معقول و منطقى بهنظر مىرسد . از سوى ديگر معقول بهنظر نمىرسد كه مسلمانان چنين داستانهايى براى توجيه پيروزى خويش اختراع كرده باشند كه اين فكر را القاء كند كه اگر آنگونه اتفاقات غير مترقبه نمىافتاد مسلمانان به فتح اندلس نائل نمىآمدند . از اينها گذشته برخى روايات قديم اسپانيايى مربوط به همان سالهاى نزديك به فتح اسلامى - در اين داستان با مورخان عرب هماهنگ هستند و آنها نيز حكايت فلورندا را نقل كردهاند ، از جمله ايزيدور باجى كه در اوايل قرن هشتم مىزيسته ، و آنچه ردريك طليطلى آورده كه كنت يوليان به سبب تجاوز ردريك به دخترش يا زنش بر ضد او شورش كرد و به قصد انتقام ، عربها را به فتح اندلس تحريض نمود . همچنين در تاريخ عمومى كه به فرمان الفونسو دانشمند در اواخر قرن سيزدهم نوشته شده اين روايت آمده است « 23 » . در همهء اين روايات اسپانيايى مواردى است كه اصل داستان را تأييد
هامش
( 21 ) . موريسكى منسوب است بهsocsiroMيا اعراب مسيحى شده . بقاياى اندلسيان مسلمان كه پس از سقوط غرناطه ( 1492 م ) در اسپانيا ماندند و مسيحى شدند .
( 22 ) .. anapsE ne sebarA sol ed noicanimoD al ed airotsiH( 23 ) .. pahc . dibi , nobbiG - 757 . p , dibi , lareneg acinorC . tic , nailuJ . C . ) etoN ( IL