و همين امر سبب شده بود كه مهاجرت ايشان به جنوب افزون و افزونتر گردد . پادشاه ليون الفونسوى سوم در اواخر قرن نهم ميلادى لشكر آورد و در آن منطقه بر بقاياى مسلمانان حملهاى كرد و به كوهستانهاى خود بازگرديد . از آن پس شهرهاى شمالى اسلامى بيشتر دچار فقر گرديد و تقريبا از مسلمانان خالى شد و مسيحيان جاى ايشان را اشغال كردند . حكومت قرطبه كه سرگرم فرونشاندن فتنهء شورشيان بود ، نمىتوانست مسلمانان آن سامان را يارى دهد . الفونسوى سوم فرصتى به دست آورد و مرز جنوبى كشورش را تا نهردويره گسترش داد و در آنجا استحكامات و دژها بنا كرد .
مسيحيان از آن دژها و استحكامات براى حمله به مرزهاى اسلامى پايگاهى ساختند و مسلمانان را كه از مركز حكومت دورافتاده بودند مىكشتند و مىسوختند و بر زنان و كودكان و پيران نيز ابقا نمىكردند و هرچه به دستشان مىافتاد به غارت مىبردند . پسر الفونسوى سوم گارسيا نيز اين سياست خونين و ستمگرانه را ادامه داد . اسپانياى مسيحى از خلال ارتفاعات خشك و بىآب و گياه و درآمد اندك خود و فقر جانكاه مردمش به درههاى سبز و خرم اندلس و نعمت بىحساب و تمدن درخشان آن مىنگريست و بر آن حسد مىبرد و كينه مىورزيد و همهء كوشش خود را منحصر به اين كرده بود كه روزى بر آن سرزمين خوشبخت دست يابد . بر حكومت قرطبه واجب بود كه تمام هم خود را براى حمايت اندلس و حفظ و حراست ميراث و تمدن آن به كار برد و آن را از تعرض دشمن متجاوزى كه روزبهروز نيرومندتر مىشد ، حفظ كند .
چون عبد الرحمان الناصر به حكومت نشست چندى از لشكركشى به بلاد نصارا چشم پوشيد تا بتواند همهء نيروى خود را در برانداختن شورشيان داخلى مصروف دارد و اندلس را از عوامل و عناصر فتنه پاكيزه سازد . ولى مسيحيان برعكس در تمام اين مدت در پى فرصتى مناسب مىگرديدند تا آتش فتنه و آشوب را در اندلس برافروزند . در همان سالهاى نخستين كه عبد الرحمان به امارت نشست اردونيوى دوم ( به روايت مسلمانان ارذون ) پادشاه ليون ، در سال 302 ه / 914 م حمله به اراضى اسلامى را آغاز كرد و بر مارده تاخت و در آن حوالى دست به كشتار و تاراج زد و بسيارى از ساكنانش را كشت و اسير كرد و بر چند دژ نيز استيلا يافت « 13 » . سپس آهنگ
هامش
( 13 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 141 .