سليمان پيشنهاد كرد كه خود به فرمان درآيد و برخى دژهايش را تسليم كند . امير عبد الرحمان بپذيرفت و دژهاى شط و منت ميور و غير آن تسليم او شد و بدينگونه نهايت فرمانبردارى خويش ابراز داشت . امير عبد الرحمان به قرطبه بازگشت و درصدد آن بود كه فرصتى بهدست آيد و كار آن مرد شورشگر را يكسره كند . در اواخر سال 314 ه وزير خود عبد الحميد بن بسيل را به ببشتر روانه داشت . سليمان با سپاهيان خود به رويارويى بيرون آمد ، ولى به هزيمت رفت و كشته شد . سرش را بريدند و اعضايش را قطعهقطعه كردند و به قرطبه فرستادند . سر را بر در قصر بياويختند . اين واقعه در ماه ژوئن سال 927 م اتفاق افتاد . برادر سليمان ، حفص در ببشتر بهجاى او نشست و چندى مقاومت كرد . در ماه ربيع الاول سال 315 ه عبد الرحمان خود به ببشتر رفت . ولىعهد او حكم نيز همراهش بود . حكم در اين روزها كودكى دوازده ساله بود . عبد الرحمان در ببشتر فرود آمد . حفص در شهر موضع گرفته بود . عبد الرحمان به سختى محاصرهاش نمود و تا بيشتر او را به تنگنا افگند دژى روبهروى دژ او بنا كرد و قواى خود را براى تصرف ديگر دژهاى شورشى گسيل داشت . سپس جماعتى از لشكرش را به سردارى سعيد بن المنذر به محاصرهء دژ برگماشت . محاصره چند ماه مدت گرفت تا آنجا كه حفص ناچار سر به تسليم فرود آورد و شهر را به امان به سعيد بن المنذر واگذاشت . اين واقعه در اواخر ماه ذو القعدهء سال 315 ه / ژانويهء سال 928 م بود . سعيد ، حفص بن عمر ابن حفصون و همهء خاندانش را به اسارت گرفت و به قرطبه برد . عبد الرحمان ايشان را عفو كرد و حفص را در شمار لشكريان خود درآورد .
در سال بعد ، سال 316 ه عبد الرحمان به ببشتر رفت تا كارهاى آن را به نظم آورد . آنگاه از سوى خود كسى را به امارت آن گماشت . سپس مصمم شد كه آثار ابن حفصون را از شهر بزدايد . آنگاه در مسجد فراموششدهء آن نماز بجاى آورد و فرمان داد پيكر ابن حفصون را از گور بيرون آورند و تابوت او بگشود تا بنگرد كه چگونه به خاك سپرده شده . از اينكه دستهايش را روى سينهاش گذاشته و روبه جانب مشرق دفنش كرده بودند دانست كه او را به آيين مسيحيان به خاك سپردهاند . عبد الرحمان فرمان داد پيكر او را به قرطبه بردند و بر در قصر بردار كردند . پيكرهاى پسران او حكم « 10 »
هامش
( 10 ) . نامى از او جز به همين مناسبت در جايى نيافتم . و در روايتى از اوراق خطى ، ص 77 .