تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 405

مساهمون:

ص٤٠٥
« از رهبرى يك گروه به رهبرى يك حزب و يك ملت ارتقاء يافت . » « 6 » دوزى او را « قهرمان اسپانيا كه سىسال رودرروى كسانى كه وطنش را به اشغال خود آورده بودند مقاومت كرد ، و او كسى بود كه بارها امويان را برفراز تخت فرمانرواييشان به لرزه درآورد » به حساب آورده است . دوزى مىافزايد كه ابن حفصون « قهرمانى شگفت‌انگيز بود كه از زمان تسلط روميان چنو مردى در اسپانيا ظهور نكرده بود . » « 7 » ما اين‌گونه آرا را مبالغه‌آميز و اغراق‌گونه مىدانيم و مىگوييم كه اين گونه سخن گفتن جز آنكه از تعصب دينى و نژادى ناشى شود چيز ديگرى نيست و نقد غربيان غالبا از چنين صبغه‌اى عارى نيست . ابن حفصون باوجود شدت و صلابت و قدرت عزم و اراده و آشنايىاش به فنون نبرد چيزى جز يك راهزن يا يك شورشى سخت‌دل و ستمگر نبوده است . آرى ، ابن حفصون در آغاز براى آنكه تن و توشى يابد ياران خود را به استقلال و آزادى از تسلط عرب فرامىخواند و مىگفت كه مىخواهد هموطنانش را از يوغ اسلام رهايى بخشد . ولى او در اين پندار جز يك خدعه‌گر سياسى نبود كه با اين شعارها در پى يافتن ياران بيشتر بود تا بتواند به پايمردى آنان بنيان قدرت خويش را مستحكم سازد . در تمام جنگها يا اعمالى كه در خلال شورش درازمدتش از او صادر شد حتى يك عمل قهرمانى شرافتمندانه كه حاكى از روحيهء ملى باشد از او مشاهده نشد ، بلكه همهء اعمال و تصرفات او ستم آشكار و جرم و جنايت بود . ابن حفصون همهء مبادى اخلاقى را زير پاى مىنهاد و همهء مقتضيات شرف و جوانمردى را ناچيز مىانگاشت . كسى كه به چنين اوصافى متصف باشد چگونه مىتوان اعمال او را قهرمانانه به حساب آورد و يا بر آن‌جامهء آزاديخواهى و وطندوستى پوشانيد . ابن حفصون را چهار پسر بود : سليمان و عبد الرحمان و جعفر و حفص و دخترى به نام ارخنتا . او را پسرى ديگر بود به نام ايوب كه پدر به توطئه عليه خود متهمش كرد و به قتلش آورد « 8 » . سليمان در ابده بود و جعفر به‌جاى پدر به عنوان ولىعهد در ببشتر مىزيست . ولى ديرى نپاييد كه عبد الرحمان لشكر خود به ابده برد . شهر را
هامش
( 6 ) .) 7981 : dirdaM ( , anapsE ed sebarazoM sol ed airotsiH : tenomiS . J . F . 615 . p( 7 ) .. 601 . P . II . V , eriotsiH : yzoD( 8 ) . ابن الخطيب ، اعمال الاعلام ، ص 32 ، ابن حزم ، نقط العروس ، ص 79 .
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي ) — صفحة 405 | عبد المحمد آيتى / محمد عبد الله عنان