بگرفت و سليمان را اسير كرد و به قرطبه برد . در آنجا گناهانش را عفو كرد و در زمرهء سپاهيانش درآورد . عبد الرحمان از پسر ديگر ابن حفصون ، عبد الرحمان بن حفصون كه در دژ طرش مكان گرفته بود خواست كه تسليم شود . برادر ديگرشان جعفر در ببشتر بود . عبد الرحمان الناصر بر عبد الرحمان بن حفصون فشار آورد چنان كه نزديك بود دژ طرش را از او بستاند . عبد الرحمان بن حفصون عاقبت اظهار فرمانبردارى نمود و قول داد كه دژ خود تسليم كند و بدينگونه براى خود و خاندانش امان خواست . امير او و خاندانش را امان داد و دژ را از او بستد و او را به قرطبه فراخواند و صلات و جوايز داد . عبد الرحمان بن حفصون اديب و شاعر بود . جعفر در ببشتر و حوالى آن خودكامگى پيشه گرفت . امير عبد الرحمان ترجيح داد كه مدتى با او به مدارا رفتار كند و او را بر قلمرو برادرش امارت بخشد . در سال 308 ه / 920 م جعفر در ببشتر قربانى يك توطئه گرديد . مىگفتند كه برادرش سليمان در آن توطئه دست داشته است . بعضى مىگويند جعفر را قصد آن بود كه به دين اسلام بازگردد تا بيشتر مقبول طبع مردم و لشكريان شود . در اين حال يكى از افراد سپاهى عيسوى كيش او را از پاى درآورد « 9 » . برادرش سليمان بهجاى او در ببشتر به حكومت نشست .
عبد الرحمان او را در مقامش ابقا نمود . ولى سليمان پيمان بشكست و عبد الرحمان به قتال او لشكر بيرون برد و چندى در محاصرهاش افگند . ياران سليمان كه در دژ طرش بودند همانند او گردن از فرمان قرطبه بيرون كردند . امير عبد الرحمان به طرش راند و پس از آنكه جمعى از سپاهيانش را به محاصرهء او برگماشت ، خود بازگرديد .
مدافعان قلعه به فرمان درآمدند و دژ را تسليم كردند و امان خواستند . امير عبد الرحمان فرمان داد آن را ويران و با خاك راه برابر كنند . امير عبد الرحمان در سال 311 ه / 923 م بار ديگر به محاصرهء سليمان رفت و همهء مناطقى را كه در قلمرو او بودند ويران كرد و بيشتر دژهايش به فرمان آورد . سليمان به كوه ببشتر پناه برد . عبد الرحمان به نبرد او رفت و به سختى در محاصرهاش افگند تا او و يارانش در تنگنا افتادند و بيشتر يارانش به خلاف او برخاستند و سليمان آنان را به سختى گوشمالى داد . امير عبد الرحمان الناصر بيش از هرجا دژ شط را كه منيعترين دژهاى او بود مورد حمله قرار مىداد . عاقبت
هامش
( 9 ) . ابن خلدون ، العبر ، ج 4 / ص 135 . ابن عذارى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 189 و رجوع كنيد به :801 . P . II . loV . tsiH : yzoD .