ماه ذو القعدهء سال 207 ه / آوريل سال 823 م بود . مادرش كنيزى ام ولد بود به نام بهير « 1 » . اسباب فرمانروايى او از پيش مهيا شده بود . پدرش عبد الرحمان در سال 226 ه در آن هنگام كه جوانى بيست ساله بود و مىخواست او را نايب مناب خود سازد ، نخست قصر امارت را به او سپرد و سپس به ثغر سرقسطه امارتش داد . محمد امور سرقسطه را نيك در ضبط آورد و در غزوات پيروزمند پدر در سال 228 ه با او به بنبلونه رفت و فرماندهى جناح راست لشكر را بر عهده داشت . پدرش در فتحنامهاى كه نوشت او را ستايش كرد و نامش در زبانها افتاد . سپس پدر او را نامزد گفتگو با رسولان پادشاه فرنگان شارل پسر پپن كه نزد او آمده بودند ، نمود . آنگاه او را مأمور نمود كه بهطور منظم به دربار بيايد و نامههايى را كه از اطراف مىرسد پس از خلاصه كردن آنها به اطلاعش برساند . عبد الرحمان اين وظيفه را به توصيهء حاجب عيسى بن شهيد بر عهدهء پسر نهاد تا سبب تمكين و مكانت او گردد و كار نصر الخصى و همپيمان او طروب سوگلى امير را كه مىخواستند پسر ديگر او عبد اللّه را به ولايتعهدى برسانند بىارج كند .
اين اقدام عبد الرحمان عملى حسابشده بود ، زيرا به طورى كه عيسى الرازى براى ما حكايت مىكند « فرزندان خود را يكيك مىآزمود و در اخلاق و صفات آنان مطالعه مىكرد ، از آن ميان محمد را برتر از همه تشخيص داد » . ازاينرو او را به وليعهدى خويش برگزيد و سفارش او را به وزرا و اكابر دولت خود نمود و گفت كه او ولىعهد اوست و كارها پس از مرگش به او سپرده خواهد شد . آنگاه همهء وزرا و اهل دولت و قاضى و اهل شورى را فرمان داد كه سوار شده و نزد او روند و در روزهايى كه به مسجد جامع مىرود در مجلس او حاضر آيند . بدينگونه بر همگان مسلم شد كه بىهيچ ترديدى عبد الرحمان پسر خود محمد را بر ديگر پسران ترجيح نهاده است و از آن ميان ، تنها او را به جانشينى خود برگزيده است .
علاوه بر اينها محمد بن عبد الرحمان را از صقالبه جاسوسانى در قصر بود كه او را به موقع از آنچه مىگذشت خبر مىدادند . چون پدرش درگذشت در شب همان روز رسولى از سوى حبيب الخصى بيامد و او را شتابان به قصر فراخواند
هامش
( 1 ) . المقرى ، البيان المغرب ، ج 2 / ص 96 .