در آغاز فرمانروايىاش عبد اللّه البلنسى عموى پدرش بار ديگر به شورش بازگشت و در سال 207 ه استان تدمير را اشغال كرد و خواستار اقطاع خود شد و جمعى نيز بر او گرد آمدند . عبد اللّه باوجود سالخوردگىاش قصد آن داشت كه به قرطبه تازد ، ولى بيمارى مهلتش نداد و در سال بعد ، سال 208 ه درگذشت .
عبد الرحمان استان تدمير را تسخير كرد و زن و فرزند عبد اللّه را تكفل كرد . بدينگونه فتنهاى كه سالها - از زمان مرگ عبد الرحمان الداخل - ادامه داشت به پايان رسيد .
تدمير همچنان گرفتار آشوب بماند . و اين نوع تازهاى از فتنه بود كه ميان مضريان و يمنيان به سبب كشته شدن يك مضرى به دست يك يمنى درگرفت . كار بالا گرفت و خلق كثيرى از دو طرف كشته شد . عبد الرحمان بن الحكم به سردارى يحيى بن عبد اللّه لشكر به تدمير فرستاد و امارت آن نواحى را نيز به او داد . ولى يحيى بن عبد اللّه به فرونشاندن فتنه موفق نشد و چند سال همچنان در اوج شدت خود باقى ماند .
ابو الشماخ زعيم يمنيان بر تدمير مسلط شد و سالى چند با حكومت قرطبه كوس همسرى مىزد و هر سال گروهى به رسالت نزد او مىرفتند و بىآنكه به نتيجهاى رسيده باشند بازمىگشتند . اين فتنه در سال 213 ه آنگاه كه ابو الشماخ و ديگر زعما سر به فرمان آوردند و امان خواستند پايان گرفت .
در قرطبه چند روز پس از جلوس عبد الرحمان حادثهاى رخ داد : باز هم يك قيام مردمى از نوع قيام ربض . جريان چنان بود كه جماعتى از اهل ذمه و غير ايشان از البيره بيامدند و طلب مىكردند كه باژ و ساوى را كه ربيع اسقف بر آنها مقرر كرده بخشوده شود . بسيارى از مسيحيان قرطبه نيز به آنان پيوستند و با هياهوى بسيار راهى قصر شدند . عبد الرحمان نيرويى از غلامان را فرستاد تا آنان را آرام كنند ، ولى مردم با غلامان به زدوخورد پرداختند . در اين هنگام عبد الرحمان فوجى از لشكر را فرستاد .
اينان حمله كردند و خلق بسيارى را كشتند و باقى به اطراف فرار كردند . اين واقعه در ماه محرم سال 207 ه « 3 » اتفاق افتاد .
عبد الرحمان بن الحكم نخست برنامههاى غزو و جهاد را مرتب كرد و در تابستان سال 208 ه / 823 م حملهاى به البه و قلاع كرد . اين لشكر به سردارى عبد الكريم بن
هامش
( 3 ) . مخطوط ابن حيان ، ص 138 . ابن الاثير ، الكامل ، ج 6 / ص 130 .