كه نصر بن سيار به مروان بن محمد خليفهء اموى در آن ايام شعر زير را نوشت كه دربارهء امور پيشگوييهاى نيكو كرده و هشدار داده و از او يارى خواسته تا به دفاع از تخت خلافت و ميراث پدرانش پردازد :
ارى تحت الرماد و ميض نار * ويوشك ان يكون لها ضرام
فان النار بالعودين تذكى * و ان الحرب اولها الكلام
فان لم يطفها عقلاء قوم * يكون وقودها جثث وهام
فقلت من التعجب ليث شعرى * أ ايقاظ امية ام نيام
فان كانوا لحينهم نياما * فقل قوموا فقد حان القيام
فقرى عق رحالك ثم قولى * على الاسلام و العرب السلام « 7 »
( حاصل معنى : زير خاكستر درخشش آتشى مىبينم كه ممكن است به زودى شعلهاى شود ، زيرا آتش با دو پاره چوب افروخته مىشود و جنگ آغازش بگومگوهاست .
اگر آن آتش را خردمندان قوم خاموش نكنند باشد آتشگيرهء آن تنها و سرها باشد .
از شگفتى گفتم : كاش مىدانستم كه بنى اميه بيدارند يا در خواب . اگر در اين هنگام به خواب باشند بگو برخيزيد هنگام برخاستن است . پس بار خود بربند و سپس بگوى اى اسلام ، اى عرب ، خداحافظ . )
ابو مسلم مرد چنين ميدانهايى بود . نقشهها را به قوت و براعتى كه در او به وديعت نهاده شده بود طرح و اجرا مىكرد . هنوز مدتى نگذشته بود كه براى اقدام مهم خود فرصتى به دست آورد ، خود و يارانش بر نصر بن سيار و نيروهاى بنى اميه زدند و در چند جنگ در سال 129 - 130 ه آنان را منهزم نمود و بر مرو و سمرقند
هامش
( 7 ) . اين شعر را به روايتهاى ديگرى نيز نقل كردهاند . رجوع كنيد به مروج الذهب مسعودى ( بولاق ) ، ج 2 / ص 159 .