فصل ششم بلاط الشهدا
آرى ، نبرد سرنوشتساز ميان اسلام و مسيحيت و ميان شرق و غرب در شرف وقوع بود . اسلام طومار حيات جهان كهن را به گونهاى سريع و مدهش درهم مىنورديد . از وفات پيامبر عربى هنوز نيم قرن نگذشته بود كه مسلمانان دولت شامخ ايران را فروماليدند و بر بسيارى از اقطار دولت روم شرقى از شام تا اقصاى مغرب استيلا يافتند و دولتى به شيوهء خلافت با بنيانى استوار كه حد شرقى آن سند و حد غربىاش اقيانوس اطلس و مرز شمالىاش اواسط آسياى صغير بود تشكيل دادند .
سياست فتح اسلامى از آن هنگام كه دولت اسلامى پاىبرجا گرديد ، هدفى دور تر از تصرف سرزمينها و بسط سلطنت و سلطه داشت .
اسلام در بلادى كه از جهان قديم فتح كرد با نظامات مدنى و اجتماعى مهمى روبهرو شد كه آن نظامات بر اصول وثنى يا نصرانيت استوار بود . نصرانيت از آغاز قرن چهارم در سراسر متصرفات روم نفوذ كرد و برخلافت بود كه اين بناى كهن را فروريزد و بر روى ويرانههاى آن در ميان امتهاى مغلوب نظم نوينى كه از روح اسلام مايه گرفته باشد برپاى دارد و مسيحيت را زبون صولت اسلام گرداند ، خواه به نشر اسلام ميان ملل مغلوب يا از جنبههاى مدنى و اجتماعى ، آن را تحت تأثير نفوذ