فاجر است مگر آنكه به حق بخرد و به حق بفروشد . همين و بس . پس از چند روز باز به بازار مىآمد و همان سخن بازمىگفت . هر وقت كه به بازار مىآمد بازاريان مىگفتند : مرد شكنبه [ 77 ] آمد و اين اشارت به شكم او بود . روزى گفت : وقتى به بازار مىآيم مىگويند « مرد شكنبه آمد » مقصودشان چيست ؟ گفتند : يعنى آن مرد شكم بزرگ آمد . على ( ع ) گفت :
پايينش طعام است و بالايش علم .
( 1 ) حارث [ 78 ] گويد : على ( ع ) به بازار آمد و گفت : اى جماعت قصابان هر كه در گوشت بدمد [ 79 ] از ما نيست . مردى كه به او پشت كرده بود گفت : هرگز ، قسم به كسى كه پس هفت پرده است . على ( ع ) بر پشت او زد و گفت : اى گوشتفروش كيست كه در پس هفت پرده است ؟ مرد گفت : يا امير المؤمنين ، آفريدگار جهان . على ( ع ) گفت : خطا كردى ، مادرت در عزايت زارى كند . ميان خدا و آفريدگانش هيچ پردهاى نيست . زيرا هر جا كه باشند خدا با آنهاست . مرد گفت : يا امير المؤمنين اكنون كفّارهء سخنى كه من گفتم چيست ؟ گفت : اينكه بدانى كه در هر جا كه باشى خدا با توست . مرد گفت : آيا مسكينان را طعام بدهم ؟ على ( ع ) گفت نه كفاره ندارد مثل اين است كه به غير نام اللّه قسم خوردهاى .
نعمان بن سعد [ 80 ] گويد : على ( ع ) به بازار مىرفت و تازيانه خود به دست مىگرفت و مىگفت : بار خدايا به تو پناه مىبرم از فسق و فجور و شر اين بازار .
يحيى بن صالح از ثقات اصحاب او روايت كرده كه على ( ع ) در نامهاى چنين نوشت :
از بندهء خدا على امير المؤمنين به عوسجة بن شدّاد : سلام بر تو .
اما بعد ، بندگان نادان دلشان به آزمندى آرام گيرد و به مكر و خدعه مايل شود و مغلوب آرزوها گردد . در شگفتم از تو به سبب آن كنيز كه دستور خريدنش را از مالكش به تو دادم و مرا آگاه نكردى كه هنگامى كه او را خريدهاى شوى دارد . چون نزد من آمد و از او پرسيدم او را با خادم خود مثعب نزد تو فرستادم . آن كس را كه كنيز را از او خريدهاى و نيز شوى آن كنيز را بخواه . و اگر راضى شود ، آن كابين كه داده است به او بازپس ده و زن از قيد زوجيت او رها كن و اگر آن مرد نپذيرفت ، بهايى كه دادهاى بستان و كنيز را به فروشندهاش باز ده . و السلام .
و در سال 39 چنين نامهاى هم به عبيد اللّه بن ابى رافع [ 81 ] نوشته است .
عاصم بن ضمره [ 82 ] گويد : على ( ع ) بيت المال را ميان مردم تقسيم كرد و همه را يكسان داد .
( 2 ) ابو بكر بن عباس از قدم ضبّى [ 83 ] روايت كند كه على ( ع ) كس فرستاد تا لبيد بن عطارد تميمى را نزد او بياورد ، در راه كه مىآمد به يكى از منازل بنى اسد رسيد ، نعيم بن دجاجه آنجا بود .
نعيم برخاست و لبيد را آزاد كرد . پس نزد على ( ع ) آمدند و گفتند كه ما لبيد را دستگير كرديم و بياورديم ، در راه بر نعيم بن دجاجه گذشتيم او بندى را برهانيد . - و نعيم از افراد « شرطه الخميس [ 84 ] » بود . على ( ع ) فرمان داد نعيم را حاضر آوردند و سخت بزدند . چون او را بازمىگردانيدند -
الغارات ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص٤٥