تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغارات ( فارسي ) — صفحة 36

مساهمون:

ص٣٦
( 1 ) چون معاويه ديد كه عقيل مجلس‌نشينانش را به خشم آورده است . پرسيد : ابو يزيد از من چه مىدانى ؟ عقيل گفت : اين سخن رها كن . معاويه گفت : بايد بگويى . عقيل پرسيد : حمامه را مىشناسى ؟ معاويه پرسيد : حمامه كيست ؟ عقيل گفت : گفتم تو كيستى و بر خاست و برفت . معاويه يكى از نسب‌شناسان را خواست و گفت : مرا بگوى كه حمامه كيست ؟ گفت : مرا و زن و فرزندم را امان ده . معاويه امانش داد . گفت : حمامه جدّه تو بود در جاهليت آن كاره بود ، از آنان كه بر سر خانهء خود علم مىزدند . و گويند كه حمامه مادر مادر ابو سفيان بود . حبيب بن ابى ثابت [ 46 ] گويد كه عبد اللّه بن جعفر بن ابى طالب على عليه السلام را گفت كه يا امير المؤمنين ، دستور دهيد كه چيزى بر آنچه مرا مىدهند بيفزايند . به خدا سوگند آن قدر تنگدست شده‌ام كه بايد برخى از ستوران خود را بفروشم . على ( ع ) او را گفت : به خدا سوگند چيزى ندارم كه تو را بدهم مگر اينكه از عموى خود [ 47 ] بخواهى كه چيزى بدزدد و به تو دهد . عمارة بن عمير [ 48 ] گويد : على ( ع ) را دوستى بود كه ابو مريمش مىگفتند . از مردم مدينه بود . چون شنيد كه مردم از گرد على ( ع ) پراكنده مىشوند ، نزد او آمد . على ( ع ) كه او را ديد پرسيد : ابو مريم ؟ گفت : آرى . على ( ع ) پرسيد به چه كار آمده‌اى ؟ ابو مريم گفت : براى حاجتى نيامده‌ام ولى مىبينمت كه چون كار اين امّت به تو واگذارند آنها را از هم مىپراكنى . على ( ع ) گفت : ابو مريم ، من همان دوست توام كه مىشناسى ، ولى گرفتار خبيث‌ترين مردم روى زمين شده‌ام . آنها را مىخوانم ، فرمان من نمىبرند ، و چون به ميل آنها رفتار كنم ، از گرد من مىپراكنند . بكر بن عيسى گويد : على ( ع ) مىگفت : اى مردم كوفه اگر در آن روز كه از نزد شما مىروم جز اثاثهء خانه‌ام و ستوران باربرم و غلامم چيز ديگرى با خود داشتم بدانيد كه خائنم . هزينهء زندگى على ( ع ) از غلّه‌اى كه براى او از مدينه مىرسيد و آن حاصل مزرعهء او در ينبع [ 49 ] بود تأمين مىشد . على مردم را نان و گوشت مىخورانيد و خود نان در روغن زيتون تريد مىكرد و با خرماى عجوه [ 50 ] مىخورد . اين بود طعام او . گويند كه هر چه در بيت المال بود تقسيم مىكرد ، آنسان كه ديگر در روز جمعه در آنجا هيچ نبود . عصر هر پنجشنبه آنجا را آب مىپاشيد و دو ركعت نماز به جاى مىآورد .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 36 | إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي / عبد المحمد آيتى