و به گرد آن اموال كشيد و گفت : هيچ كس حق ندارد كه از اين ريسمان پاى به درون نهد . ما پشت ريسمان نشستيم . على به درون رفت و گفت : سران هفتگانه كجايند . آنان بيامدند پس از اين جوال در آن جوال مىريختند و از آن يك به اين يك تا آن مال به هفت قسمت كردند .
( 1 ) على ( ع ) در آن ميان گرده نانى يافت . آن را نيز هفت تكه كرد و بر هر قسمت تكهاى از آن نهاد سپس گفت :
هذا جناى و خياره فيه * اذ كلّ جان يده الى فيه [ 38 ]
و بر آن جوالها قرعه زد . هر يك از سران ، قوم خود فراخواند تا جوالهاى خود ببرند .
شعبى [ 39 ] گويد : به رحبه در آمدم . پسركى بودم در ميان ديگر پسركان . على بن ابى طالب را ديدم كه ميان دو كپه زر و سيم ايستاده بود و تازيانهاى سبك در دست داشت كه مردم به آن دور مىكرد . آنگاه به سمت آن اموال رفت و آن را ميان مردم تقسيم كرد تا هيچ از آن باقى نماند .
على ( ع ) خود با دست خالى به خانه بازگرديد . من به نزد پدرم رفتم و گفتم : نمىدانم كه امروز بهترين مردم را ديدهام يا احمقترين آنها را . پدرم گفت : پسرم كرا ديدهاى ؟ گفتم امير المؤمنين على عليه السلام را و آنچه ديده بودم به شرح بازگفتم . پدرم گريست و گفت : اى پسر ، بهترين مردم را ديدهاى .
زاذان [ 40 ] گويد : با قنبر [ 41 ] به نزد على ( ع ) رفتيم . قنبر گفت : يا امير المؤمنين برخيز كه براى شما گنجينهاى نهفتهام . على ( ع ) گفت : چه گنجينهاى ؟ گفت : با من بياييد . على ( ع ) برخاست و با او به خانه رفت . دو جوال پر از جامهاى زر و سيم بود . گفت : يا امير المؤمنين شما را عادت بر اين است كه هر چه هست به ميان مردم تقسيم مىكنيد و من اينها را براى شما اندوختهام . على ( ع ) گفت : اگر آتشى فراوان به خانهء من مىافكندى خوشتر از اين مىداشتم . پس شمشير خود بر كشيد و بر آن جوالها زد . جامها به اطراف پراكنده شد در حالى كه از هر يك نيمى يا ثلثى بريده شده بود . پس فرمان داد كه آنها را تقسيم كنند و تقسيم كردند و على اين شعر را خواندن گرفت :
هذا جناى و خياره فيه * اذ كل جان يده الى فيه [ 42 ]
اى سيم سپيد ، ديگرى جز مرا بفريب و اى طلاى زرد ديگرى جز مرا بفريب .
در بيت المال چند سوزن بزرگ و كوچك بود . گفت : اينها را هم تقسيم كنيد . مردم گفتند ما را نيازى به آنها نيست - و رسم او چنان بود كه كارگزارانش هر چه مىفرستادند مىپذيرفت - على ( ع ) گفت : سوگند به كسى كه جانم به دست اوست بايد بد و خوبش با هم بستانيد .
عبد الرحمن بن عجلان برجمى [ 43 ] از جدهاش روايت مىكند كه : على حتى حبوبات و خردل و زيره را ميان ما تقسيم مىكرد و از اين قبيل .
جعفر بن عمرو بن حريث [ 44 ] از پدرش روايت كرد كه دهقانى جامهء ديباى معلم زربفتى نزد على ( ع ) فرستاد . من آن را به چهار هزار درهم خريدم كه بهاى آن به هنگام عطا بپردازم .