معقل بن قيس رياحى به يارى تو مىآيد . ( 1 ) قثم گفت : بعيد است اى ابو سعيد ، كه تا آن لشكر به يارى ما رسد كسى از فرزندان ما زنده مانده باشد . ابو سعيد گفت : خدايت رحمت كناد ، نزد پسر عمّت چه عذرآورى و نزد عرب چه پوزش خواهى در حالى كه بىآنكه جدال و آويزى در گرفته باشد تو پاى به گريز نهاده باشى . قثم گفت : اى ابو سعيد ، هرگز نمىتوانى دشمنت را شكست دهى و از حريم خود دفاع كنى با وعده و اميد . نامهء دوست خود على بن ابى طالب را بخوان . ابو سعيد نامه بستد و بخواند در آن آمده بود :
( 2 ) بسم اللّه الرحمن الرحيم « از بندهء خدا على امير المؤمنين به قثم بن عباس . سلام بر تو باد .
اما بعد ، جاسوس من در نواحى غربى به من نوشته و خبر داده كه جماعتى از مردم را در موسم حج به مكه فرستادهاند . اينان مردمى هستند كوردل كه نه گوش شنوايشان هست و نه چشم بينا . حق به باطل مىآميزند و آفريننده را معصيت مىكنند تا مخلوق را فرمان برند و دين را مىدهند تا دنيا را طلب كنند آن وقت آرزو دارند كه خدايشان در جوار نيكان در آورد و حال آنكه كسى به خير دست مىيابد كه كار خير كرده باشد و بدكار را جز به بدى كيفر ندهند . من جمعى از دلير مردان مسلمان را همراه مردى با گوهرى و الا و ورع تقوايى پسنديده يعنى با معقل بن قيس رياحى به سوى شما فرستادم . و معقل را فرمان دادم كه مهاجمان را تعقيب كند و آثارشان براندازد تا آنان را از سراسر سرزمين حجاز بر كند . تو با هر كه در نزديك توست برخيز و در مقابل دشمن پايدارى كن و از فرمانرواى خود كه نيكخواه امت است دفاع نماى . مبادا به من خبر رسد كه در كار خود سستى كردهاى يا اظهار ناتوانى نمودهاى يا عذر و بهانهاى تراشيدهاى . صبر و پايدارى در همهء سختيها شيوهء تو باشد سستى مكن و بىخويشتن مباش و در برابر حوادث ترس و لرز از خود دور ساز . و السلام . »
چون ابو سعيد نامه به پايان آورد ، قثم بن عباس گفت : از اين نامه چه حاصل . شنيدهام كه لشكر شام بر لشكر على ( ع ) پيشى گرفتهاند . آيا ممكن است ، لشكر او پيش از پايان يافتن مراسم حج به مكه رسد ؟
ابو سعيد گفت : تو براى نيكخواهى امامت خويشتن به رنج افكندهاى مردم اين كار تو را مىبينند و حق تو را مىشناسند و از ملامت آنان رستهاى و آن وظيفه كه بر عهده داشتهاى گزاردهاى . اگر شاميان برسند و تو در حرم باشى همانا حرم را خداى تعالى مكان امن قرار داده .
ما پيش از اسلام حرم را محترم مىداشتيم و امروز سزاوار است كه نيز چنان كنيم .
قثم در مكه ماند . يزيد بن شجرهء رهاوى بيامد تا به مكه داخل شد . آنگاه منادى را گفت تا
الغارات ( فارسي ) — صفحة 191
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٩١