شمشيرهاى خود شكسته و دل بر هلاك نهاده بودند ، اگر اندكى دير مىرسيديم همه هلاك شده بودند . چون شاميان ما را ديدند كه به سوى آنها مىتازيم از آنان دست بر داشتند و اندكى عقب نشستند . مالك و يارانش ما را ديدند و بر آنان دلير شدند آنسان كه ايشان را از قريه دور كردند .
ما نيز حمله كرديم و سه مرد را بر خاك هلاك افكنديم . ديگران بترسيدند و پنداشتند كه براى ما مدد مىرسد . هرگاه چنين نمىپنداشتند و بر ما زده بودند همهء ما را هلاك مىكردند شب در رسيد و آنان به سرزمين خويش بازگشتند .
( 1 ) مالك بن كعب نامهء پيروزى به على ( ع ) نوشت :
اما بعد ، نعمان بن بشير با جمعى از مردم شام بر سر ما تاختند ، و چنان مىنمود كه بر ما پيروز مىشوند . بيشتر ياران من در اطراف پراكنده بودند زيرا خود را از آسيب دشمن در امان مىدانستيم . سرانجام به نبردشان بيرون آمديم پياده و با شمشيرهاى آخته و تا شامگاه ميان ما جدال و آويز بود . آنگاه از مخنف بن سليم يارى خواستيم . او نيز مردانى جنگجو از شيعيان امير المؤمنين را همراه با پسرش به يارى ما فرستاد . ما تا شامگاه پيكار كرديم چه جوانى ! و چه يارانى ! بر دشمن حمله كرديم و بر آنان سخت گرفتيم . خداوند ، پيروزى خود نصيب ما كرد و دشمن امير المؤمنين منهزم گرديد و لشكر او پيروز شد . سپاس خداى جهانيان را . و السلام عليك يا امير المؤمنين و رحمة اللّه و بركاته .
چون نامه به امير المؤمنين ( ع ) رسيد ، آن را بر مردم كوفه بخواند و حمد و ثناى خدا به جاى آورد . سپس به كسانى كه در آنجا نشسته بودند نگريست و گفت : الحمد للّه . بسيارى از ايشان پشيمان شدند .
ابو طفيل [ 48 ] گويد : على ( ع ) گفت : اى مردم كوفه ، من به شهر شما در آمدم و حال آنكه براى زدن چيزى جز درّه [ 49 ] نداشتم و شما مرا با تازيانه آشنا كرديد . سپس مرا به زدن با سنگ يا آهن وادار كرديد . خدا شما را دسته دسته و پراكنده ساخت و دستهاى را طعم ستم دسته ديگر چشانيد آنكه بخواهد به يارى شما پيروز شود چون كسى است كه با تير بىسوفار تير اندازد .
زيد بن على بن الحسين بن على ( ع ) گويد كه على ( ع ) گفت :
اى مردم من شما را به حق فرا خواندم ، از من روىگردان شديد ، شما را به درّه زدم مرا خسته و مانده كرديد . بدانيد كه پس از من واليانى خواهند آمد كه بدين مقدار راضى نشوند كه براى شكنجه دادن شما تازيانه برگيرند يا شمشير و من شما را به اين دو شكنجه نكنم . كه هر كه مردم را در دنيا شكنجه كند ، خدا در آخرت شكنجهاش خواهد كرد . نشان آن امر اين است كه فرمانرواى يمن بيايد تا در ميان شما جاى كند . مردمى كه او را يوسف بن عمرو گويند بيايد و كارگزاران را بگيرد و كارگزاران آنها را نيز . در اين هنگام مردى از خاندان ما قيام مىكند ، او را يارى كنيد كه او شما را به حق دعوت مىكند .
گويد : مردم با يكديگر مىگفتند كه اين مرد همان زيد است .
الغارات ( فارسي ) — صفحة 173
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٧٣