قصر امارت نزد او گرد آمدند . على ( ع ) سخت غمگين و شكسته خاطر بود . برايشان سخن گفت و گفت :
( 1 ) سپاس مىگويم خدا را بر آنچه مقرر ساخته و مقدر فرموده ، و مرا گرفتار شما ساخته شما مردمى كه چون فرمان مىدهم اطاعت نمىكنيد و چون فرا مىخوانم پاسخ نمىگوييد . - نمىگويم كه شما بىپدرانيد - چرا در يارى من اين همه درنگ مىكنيد و چرا براى گرفتن حقتان نمىجنگيد . مرگ بر شما باد يا مذلّت ، در اين دنيا . به خدا سوگند كاش مرگ من فرا رسد - و فرا خواهد رسيد - و ميان من و شما جدايى افتد ، كه من صحبت شما را خوش نمىدارم . آيا هيچ آيينى نيست كه شما بر آن گرد آييد آيا در وجود شما چندان حميت نيست كه به خشمتان آورد ؟ خود به گوش خود شنيديد كه دشمن بلاد شما را يك يك مىگيرد و بر شما حمله و هجوم مىكند . آيا اين شگفتى نيست كه معاويه مشتى مردم بىسروپا و سفله را فرا مىخواند و آنان اجابتش مىكنند ، بىآنكه به آنان مالى بخشيده باشد يا در هزينه مددى رسانده باشد . اينان را در هر سال يك يا دو يا سه بار به هر جا كه بخواهد گسيل مىدارد و من شما را كه مردمى شريف و خردمنديد و بقاياى مردم ديندار هستيد فرا مىخوانم و مدد مىرسانم و مال مىبخشم اما در خانههاى خود مىنشينيد و از گرد من پراكنده مىشويد و به خلاف من برمىخيزيد .
مالك بن كعب ارحبى [ 210 ] برخاست و گفت : يا امير المؤمنين مردم را با من بفرست كه « پس از مرگ شوى چه نيازى به عطر » جان خويش براى چنين روزى اندوخته بودم و پاداش نيك جز با تحمل مكاره نيست . آنگاه به چهرهء مردم نگريست و گفت : از خدا بترسيد و امامتان را اجابت كنيد و اكنون كه شما را فرا مىخواند ياريش نماييد و با دشمنتان كارزار كنيد . يا امير المؤمنين ، اينك من ، به جنگ دشمن مىروم .
على ( ع ) فرمود تا سعد منادىاش ندا در دهد كه با مالك بن كعب رهسپار مصر شوند . يك ماه كشيد كسى نزد مالك نرفت ، گويى او را خوش نمىداشتند . چون شمارى بر او گرد آمد مالك با آنان از كوفه بيرون شد و در خارج شهر لشكرگاه برپا كرد . آنگاه به سوى مصر در حركت آمد . على ( ع ) هم با او از شهر بيرون آمد . نظر كرد همهء كسانى كه جمع شده بودند حدود دو هزار تن بود . على ( ع ) گفت : به نام خدا در حركت آييد . به خدا سوگند نپندارم كه به آنان برسيد مگر وقتى كه كارشان ساخته شده باشد .
مالك بن كعب با اين لشكر پنج شب راه سپرده بود كه حجاج بن غزيّة الانصارى از مصر نزد على ( ع ) آمد و هم عبد الرحمن بن مسيّب فزارى از شام در رسيد . فزارى جاسوس على ( ع ) بود در شام ولى انصارى با محمد بن ابى بكر در مصر بود . انصارى در باب كشته شدن محمد بن ابى بكر آنچه به چشم خود ديده بود بازگفت و فزارى گفت كه در شام بوده كه از سوى عمرو عاص بشارت قتل محمد بن ابى بكر رسيده بود و
الغارات ( فارسي ) — صفحة 106
مساهمون: إبراهيم بن محمد الثقفي الكوفي
ص١٠٦