[
كلمهء 97 ] تمام كردن
چنين كسى ، دل را زنده كرده و هواهاى خود را ميرانده تا به حدّى كه درشت او ضعيف و غليظ او لطيف گشته ( جسم او لاغر و صفات حيوانىاش نزار شده ) ، نورى رخشان بر او درخشيده و راه بر وى روشن شده و او را در آن راه برده و از درى به درى تا به درِ سلامت كشانده و وى را خانهء اقامت و ماندگارى نموده است .
تو در وى نيرويى در دين و دورانديشى در عين نرمى و ايمانى در حدّ يقين مىبينى ، همچنين او را حريص در طلب دانش و دانا در عين بردبارى و ميانهرو در عين بىنيازى مشاهده مىكنى . او را داراى خشوع در عبادت و خويشآرايى در عين نادارى و شكيبا در سختى و حركت براى كسب حلال و نشاط در هدايت و دورى از طمع ملاحظه مىكنى . او كار خوب مىكند ، حال آن كه مىترسد . اگر اجل مقرّر او نبود ، در چشمبههمزدنى روح در پيكرش نمىماند .
او وارد شب مىشود در حال شكر و به بامداد مىرسد در حال ذكر . از آن كه به دو ستم كرده درمىگذرد و بر آن كه محرومش ساخته ، عطا مىكند و با آن كه از او بريده ، مىپيوندد . زشت زبانى از او دور است ، كلام او نرم و روان ، زشتى از او غايب و خوبى همواره نزد او حاضر است .
خيرش به سويت روان و شرّش از تو روى گردان ، در سختىها متين و با وقار و در دشوارىها شكيبا ، جانش از او در رنج است و مردم از او در راحت ، آفريدگار چنان در جانش بزرگ است كه غير خدا در ديدهء او كوچك مىنمايد .
چنين افرادى در برابر بهشت مانند كسى هستند كه آن را مىبيند و در آن سرگرم نعمت است و در برابر دوزخ مانند كسى است كه آن را مشاهده مىكند و گرفتار