تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 524

مساهمون:

ص٥٢٤
در هر آن خانه كه از هم بگشائى لب و زلف * شكر و مشك در آن خانه بخروار بود بسر تو كه توانگر شود از مشك و شكر * هركه را با لب و زلف تو سروكار بود گر گنه‌كار نشد زلف تو بر عارض تو * چون پسندى كه همه‌ساله نگونسار بود ور گنه كرد چرا يافت بخلد اندر جاى * خلد آراسته كى جاى گنه‌كار بود
و تا هفت روز در عيش و شادى بسر بردند و شب از روز نمىدانستند . پس از آن از حجله بدرآمدند و بمردم خلعت و مال بخشيدند . سپس ورد الاكمام بانس الوجود گفت :
امروز مرا راى چنانست كه تا شب * پيوسته ترا بينم و تو نيز مرا بين چشم من و آن روى پر از لاله و پرگل * دست من و آن زلف پر از حلقه و پرچين
پس از آن بقصر بازگشتند و بعيش و نوش بسر ميبردند تا بر هم زنندهء لذّات و پراكنده‌كنندهء جماعات بديشان بيامد . سبحان من لا يحول و لا يزول . 67 چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست . پايان جلد دوم