تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
برپا بدارم . پس از آن ، اسبان و استران و اشتران با جمعى از لشكر به طرف ايشان بفرستاد . چون مكتوب بملك درباس رسيد ، مالى بسيار بانس الوجود و ورد الاكمام بداد و لشكر انبوه در صحبت ايشان روانه ساخت . و ايشان هميرفتند تا به شهر خويشتن برسيدند . ملك شامخ ، مطربان و مغنيان جمع آورد و سفره‌ها بگسترد . تا هفت روز بساط عيش گسترده بود و همه روز ، ملك شامخ خلعتهاى فاخر بخورد و بزرگ ميداد و خوانها از براى غريب و بومى مينهاد . پس از آن ، انس الوجود بحجلهء عروس درآمد . و از غايت شادى بگريستند . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .

چون شب سيصد و هفتاد و هشتم برآمد

گفت : اى ملك جوان‌بخت ، انس الوجود و ورد الاكمام از غايت شادى بگريستند . چون به خود آمدند ، انس الوجود اين ابيات برخواند :
من آن كشيدم و آن ديدم از غم هجران * كه هيچ آدمئى نيست ديده در دوران كنون وصال همه بر دلم فرامش كرد * خوشا وصال بتان خاصه از پس هجران هزار شادى ديدم بيك شب از دلبر * هزار خوشى ديدم بيك شب از جانان
ورد الاكمام از وصال معشوق شادمان بود و اين ابيات هم خواند :
از پار مرا خوشتر و نيكو بود امسال * همواره بدين حال بماناد مرا حال من پار همىروى بچنگال بكندم * زان سرو همى گل چنم امسال بچنگال امسال طرب ديدم از آن ماه بيك روز * چندانكه عنا ديدم ازو پار بيك سال
پس انس الوجود اين ابيات بخواند :
اى نگاريده نگارى كه ز تو مجلس من * كه چو كشمير بود گاه چو فرخار بود