پرش به محتوای اصلی

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحه 312

پدیدآورندگان:

ص۳۱۲
در مهمات به كار آيد . پس از آن بحجّام گفت : بسبب جوانمردى و مروت كه از تو سر زده ، حق است كه در اكرام و انعام تو مبالغت شود . آنگاه خانهء سپاهى را به دو داده ، پانزده هزار دينار نيز بعلاوهء آن بحجّام ببخشود .

حكايت ارم ذات العماد

و ديگر حكايت كرده‌اند كه : از عبد اللّه بن ابى قلامه اشترى گم‌شده بود . بجستجوى اشتر بيرون رفت و در باديه‌هاى سرزمين يمن و ارض سبا 34 ميگرديد . ناگاه بشهرى بزرگ رسيد كه در آن شهر ، قصرهاى بلند بود . چون بدان شهر نزديك شد ، گمان كرد كه در آن شهر ، ساكنان هستند . آهنگ شهر كرد كه از اشتر خود جويان شود . چون به شهر برسيد ، شهر را ويران و خالى از ساكنان يافت . ميگويد كه : از اشتر فرود آمدم . چون قصه بدينجا رسيد ، بامداد شد و شهرزاد ، لب از داستان فروبست .