ارتحال : جابجا شدن ، كوچ كردن ، از مكانى به مكان ديگر رفتن
ارزيز : قلع ، فلزى سفيد و نقرهفام
ازمّه : زمامها ، مهارها ، افسارها
استبرق : استبرك ، ديباى ستبر
استره : تيغ ، آلتى كه با آن موى سر و صورت را تراشند
استيحاش : آزردن ، آزرده شدن ، تنگدلى ، دچار وحشت شدن ، رميدن
اسخياء : سخاوتمندان ، بخشندگان ، جوانمردان
اسقام : بيماريها ، مرضها
اسواق : بازارها
اشجع : شجاعتر ، دليرتر
اشعار : آگاهكردن ، آگهى دادن ، دانا كردن ، آموزانيدن
اشقر : اسبى كه يال و دم آن سرخ باشد
اشنان : درختچهاى از تيرهء اسفناجيان
اشهب : خاكسترى رنگ ، اسب خاكسترى ، هرچيزى كه رنگ آن سياه و سپيد باشد
اصحاب الضوء : اهل روشنى ، بهشتيان
اصحاب النار : اهل آتش ، دوزخيان
اصقاع : ناحيهها ، بخشها
اضغاث و احلام : خوابهاى آشفته و پريشان
اطلال : نشانهاى سراى ، جايهاى بلند و برجستهء باقى مانده از خانههاى خراب
اعادت : بازگردانيدن ، دوباره گفتن ، برگشت ، بازآوردن
اعتساف : ستم كردن ، ظلم كردن ، بيراهه رفتن ، از راه راست منحرف شدن
اعرابى : عرب بيابانى ، باديهنشين
اعرج : لنگ
اعمام : عموها
اعمى : نابينا
اعوج : كج ، ناراست ، بدخوى ، كجچشم
افلج : فلج
اقحوان : گياه بابونه ، بابونهء سگ
اقران : همالان ، همسران ، همنبردان ، نزديكان
اكاسره : كسرىها ، خسروان ، پادشاهان ، شاهنشاهان ساسانى
اكتحال : سرمهكشيدن
اكل : خوردن
اكمل : كاملتر ، تمامتر ، رسيدهتر ، رساتر
الم : درد ، دردمندى
اماثل : برتران ، بهتران ، فاضلتران ،
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 516
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٥١٦