تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
ارتحال : جابجا شدن ، كوچ كردن ، از مكانى به مكان ديگر رفتن ارزيز : قلع ، فلزى سفيد و نقره‌فام ازمّه : زمامها ، مهارها ، افسارها استبرق : استبرك ، ديباى ستبر استره : تيغ ، آلتى كه با آن موى سر و صورت را تراشند استيحاش : آزردن ، آزرده شدن ، تنگدلى ، دچار وحشت شدن ، رميدن اسخياء : سخاوتمندان ، بخشندگان ، جوانمردان اسقام : بيماريها ، مرضها اسواق : بازارها اشجع : شجاع‌تر ، دليرتر اشعار : آگاه‌كردن ، آگهى دادن ، دانا كردن ، آموزانيدن اشقر : اسبى كه يال و دم آن سرخ باشد اشنان : درختچه‌اى از تيرهء اسفناجيان اشهب : خاكسترى رنگ ، اسب خاكسترى ، هرچيزى كه رنگ آن سياه و سپيد باشد اصحاب الضوء : اهل روشنى ، بهشتيان اصحاب النار : اهل آتش ، دوزخيان اصقاع : ناحيه‌ها ، بخشها اضغاث و احلام : خوابهاى آشفته و پريشان اطلال : نشانهاى سراى ، جايهاى بلند و برجستهء باقى مانده از خانه‌هاى خراب اعادت : بازگردانيدن ، دوباره گفتن ، برگشت ، بازآوردن اعتساف : ستم كردن ، ظلم كردن ، بيراهه رفتن ، از راه راست منحرف شدن اعرابى : عرب بيابانى ، باديه‌نشين اعرج : لنگ اعمام : عموها اعمى : نابينا اعوج : كج ، ناراست ، بدخوى ، كج‌چشم افلج : فلج اقحوان : گياه بابونه ، بابونهء سگ اقران : همالان ، همسران ، هم‌نبردان ، نزديكان اكاسره : كسرىها ، خسروان ، پادشاهان ، شاهنشاهان ساسانى اكتحال : سرمه‌كشيدن اكل : خوردن اكمل : كامل‌تر ، تمام‌تر ، رسيده‌تر ، رساتر الم : درد ، دردمندى اماثل : برتران ، بهتران ، فاضل‌تران ،