واژهنامه
آ الف
آبخانه : جايى كه براى قضاى حاجت تخصيص دهند ، آبريزگاه ، مبال
آبنوس : درختى كه چوب آن سياه ، سخت ، سنگين و گرانبهاست
آختن : برآوردن ، بيرون كشيدن ، برافراشتن ، بالا بردن
آخته : برآورده ، بيرون كشيده ، برافراشته ، بالا برده
آلام : دردها ، رنجها
ابا : سرپيچى ، نافرمانى
ابدال : نجيبان ، شريفان ، كريمان ، عدهاى معلوم از صلحا و خاصان خدا كه گويند هيچگاه زمين از آنان خالى نباشد و آنگاه كه يكى از آنان بميرد ، خداى تعالى ديگرى را به جاى او برانگيزد تا آن شمار كه به قولى هفت و به قولى هفتاد است ، همواره كامل بماند ، طبقهء پنجم از طبقات دهگانه متصوفه
ابرام : اصرار ، پافشارى
ابريق : آفتابه ، كوزه ، مشربه
ابقى : باقى داشتن ، باقى گذاشتن ، به جاى ماندن چيزى را ، زنده داشتن
ابوّت : پدرى
اتمّ : تمامتر ، كاملتر
اثير : كرهء آتش كه بالاى كرهء هوا است
احباب : دوستان ، ياران
احباب : كسى را دوست داشتن
احدب : گوژپشت
احول : كژچشم ، چپ ، كسى كه يك چيز را دو مىبيند ، حيلهگرتر
اخا العرب : برادر عرب
ادهم : اسب خاكسترى رنگ كه سياهى آن بر سپيدى غالب باشد ، اسب سياه ، اسب سياه بش و دنبال سرخ