گفت گريان چه مىشود يا رب * كه مرا جفت او كنى امشب
لاله را توامان كنى با سرو * كبك را آشنا كنى بتذرو
دور سازى ز احدب شومم * نكنى همنشين آن بومم
كى مرا تاب روى آن زشت است * سرخ گل كى سزاى انگشت است
اى خدا در نگر به چشم ترم * كن ترحم به حالت پدرم
بخت او را بساز فرخنده * پيش خلقش مساز شرمنده
اين بگفت و ز غم گرستن كرد * در دلش برق آه جستن كرد
اندر آن حال احدب بدخو * رفت در پيش آن بهشتى رو
تا كه بوسى ربايد از ذقنش * نوشد آب حيات از دهنش
روى برتافت سرو سيمين تن * شد چو كبك درى به پيش حسن
زان حكايت بتان بخنديدند * در دل اين قصه را پسنديدند
شد ز كردار او حسن شادان * زر فشان شد بر آن پريزادان
زان زر خوش عيار سيم تنان * بر شكفتند همچو ياسمنان
بسرودند شادمان بحسن * كاى بدلها ز زلف بسته رسن
كيست احدب عروس همسر تو است * اينچنين خور سزاى خاور تو است
چون حسن از بتان شنيد چنين * بر زد از لب تبسمى شيرين
از قضا اندر آن همايون شب * شمع دادندى آنچه بر احدب
شدى از شوميش همى خاموش * شاد گشتى عروس ديباپوش
در دل اينسان بگفتى از سر سوز * كاى خدا اختر مرا بفروز
كن خمش شمع جان احدب را * از قمر دور ساز عقرب را
زاغ را ره مده بكبك درى * اهرمن را مساز جفت پرى
پس از آن بتان سيمين تن * همه بيرون شدند ماند حسن
عذر او را بخواست احدب و گفت * كه مرا بس دل از فر تو شكفت
حاليا وقت بازگشت بود * هركه بايد بجاى خويش رود
برو اينجا دگر درنگ مكن * جاى بر اهل خانه تنگ مكن
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 46
مساهمون: مؤلف مجهول
صمقدمه ٤٦