نمونهء از الف ليلهء منظوم
چون گهر سنج شد شب چل و پنج * چشم نرگس بيافت عشوه و غنج
زلف سنبل عبير افشان شد * حالت بلبلان پريشان شد
شاه خوش پى در آن شب دى مهر * شد بر شهرزاد نيكو چهر
آخت تيغى به كشتنش چالاك * تا نهانش كند چو گل بر خاك
آنگه از جاى جست دنيا زاد * رفت بگرفت تيغ دل پر باد
ريخت از ديده اشك خون آلود * خواند اين آتشين غزل را زود
شب مهر است و شاه بىمهر است * قاتل شهرزاد گلچهر است
خواهد از يار خويش كين كشدا * يار خود را كسى چنين كشدا
خاصه يارى كه لاله رخسار است * بلبل آواز و كبك رفتار است
گفت خواهد هزار دستان نغز * همه حكمت تمام جوهر و مغز
شب دى مهر و نيمهء ماه است * مىندانم چه بر سر شاه است
ماه را خواهد او دو نيم كند * دل خورشيد پر ز بيم كند
بر كشيدست تيغ بر سويش * بى خبر از دو تيغ ابرويش
آن غزال از غرل چو فارغ گشت * خسرو چين ز خون او بگذشت
گفت خندان به دو كه اى گل رو * بگشا لب چو بلبل خوش گو
قصهء دوش را بسر برسان * شكر افشان شو از پى دستان
چونكه از شاه اين سخن سر زد * آن پرى سوى داستان پر زد
گفت آنجا فسانه راه بريد * كه بسوى حسن عروس بديد
پسرى ديد شوخ و شهر آشوب * كرده خورشيد خيره از رخ خوب
گلرخ و مشكموى و مشكين خال * خود غزال و دو چشم مست غزال
رسته او را بنفشه از گل تر * بسته بر گل دو دسته سنبل تر
تيرى او را ز غمزه جستن كرد * بر دلش تا به پر نشستن كرد