را همىكشتند . تا بامداد شد . اسراى مسلمانان را تفتيش كرده ، ايشان را نيافتند .
رئيس ايشان گفت : اين كار را اسيران با ما كردهاند . بشتابيد تا ايشان را بدست آوريم . پس لشكر روميان سوار شده و همىتاختند تا بايشان برسيدند و احاطه كردند . ضوء المكان چون ايشان را بديد ، بهراس اندر شد و با برادر گفت : از چيزى كه ميترسيديم ، روى داد . اكنون جز اينكه با دل قوى جدال كنيم ، گزيرى و راه گريزى نداريم . پس از كوه به زير آمدند و تكبير همىگفتند . ناگاه صداى تهليل و تكبير و سلام به بشير و نذير از دور به گوش ايشان رسيد . چون نيك بديدند ، سپاه مسلمين و دليران و موحدين بودند . چون ايشان برسيدند ، ضعفشان قوّت گرفت و شركان ، تكبيرگويان به روميان حمله كرد . سپاه روميان از هم بپاشيدند .
لشكريان اسلام تا هنگام شام ، ايشان را عرصهء شمشير خون آشام كردند . چون جهان تيره شد ، سپاه اسلام در يك جا جمع آمدند و آن شب را به خوشحالى بسر بردند .
چون روز روشن شد ، ديدند كه بهرام ، سرهنگ ديلميان و رستم ، سرهنگ تركان با بيست هزار مرد شجاع آمدهاند . و سبب آمدنشان اين بوده كه چون امير بهرام و امير رستم و حاجب دمشق با لشكر اسلام برفتند و به قسطنطنيه برسيدند ، ديدند كه روميان ، قلعه بندى را آماده گشته ، از هر سو ذخيره گرد آوردهاند و بر فراز برجها ايستادهاند . چون سپاه اسلام برسيدند و چنان گروه انبوه در برجها ديدند ، امير ترك با امير ديلم گفت كه : ما ازين خصم كه در شمار نيايند ، بمهلكه اندريم . خاصه اگر بدانند كه ملك شركان و ضوء المكان و وزير دندان با ما نيست ، بر ما چيره خواهند شد و ما را يكسر هلاك خواهند كرد . تدبير اينست كه تو ده هزار از موصليان و تركان برداشته ، به همان مرغزار و همان دير روى و ايشان را بياورى . پس امير ديلم ، سخن بپذيرفت و تدبير بپسنديد و ده هزار سوار انتخاب كرده ، بسوى دير روان شدند . و سبب رفتن ايشان به دير ، اين بود .
و اما ذات الدواهى چون ملك شركان و ضوء المكان و وزير دندان را
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى ) — صفحة 347
مساهمون: مؤلف مجهول
ص٣٤٧