پيش حكيم محمّد يعقوب به تكميل رساند . به علوم معقول به حدّى علاقه داشت كه در زمان تحصيل طبّ ، به فرزندان استاد خود كتابهاى علوم معقول تدريس مىكرد .
همچنين شاگرد حكيم ملّا نوّاب بود . در قصبهء خالصپور عالمى بزرگ و متّقى به نام ميان گل ولايتى اقامت داشت ، حكيم معزّ الدّين با دختر وى ازدواج كرد .
در خالصپور مطب باز كرد . فرزندش اعزاز الدّين خان براى نگارنده تعريف كرد كه وقتى او در سال 1930 م . به خالصپور رفته بود ، جايى كه حكيم مطب داشت به نام چبوترهء حكيم معزّ الدّين خان معروف بود . در زمان اقامتش در خالصپور سعادت بيعت با مولانا فضل رحمان گنج مرادآبادى را به دست آورد .
او در زمان نوّاب شاهجهان بيگم به بوپال رسيد و پس از درگذشت حكيم محمّد احسن منصب افسر الاطبّايى به وى داده شد . او پزشك مخصوص شاهجهان بيگم بود و ملكه در طبّ به او اعتماد فراوان داشت . نوّاب سلطان جهانبيگم كه در آن زمان وليعهد ايالت بود و سخت با نوّاب شاهجهان بيگم نقار داشت ، مريض شد . در اوايل حكيم معزّ الدّين خان اجازهء معالجه او را نيافت و چون حال او به وخامت گراييد ، مهر مادرى به جوش آمد و به جناب حكيم اجازهء معالجهء او را داد و سلطان جهانبيگم بهبود يافت . جناب حكيم عادت داشت كه پيش از آغاز معالجه با هزينهء خود بزى به عنوان صدقه قربانى كند و بعد از آن دارو دهد . نوّاب شاهجهان بيگم مىگفت كه دست جناب حكيم دست حضرت خضر است .
او علاوه بر طبّ و علوم معقول به ادبيات عربى علاقهء خاصّى داشت و عربى بسيار خوب مىنوشت . از معاصرانش شيخ حسين عرب بود كه به گمان قوى نوّاب سكندر بيگم به خاطر شهرت او در حديث وى را از حضر موت به بوپال دعوت كرده بود .
برادرزادهء او مولوى عبد اللّه به اعزاز الدّين خان گفته بود كه نامههاى عربى حكيم معز الدّين خان در خانواده محفوظ است . ديگر آن خانواده از بين رفته و معلوم نيست
قانون ابن سينا ، شارحان و مترجمان آن ( فارسى ) — صفحة 134
مساهمون: ظل الرحمن
ص١٣٤