تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
بيعت مىگرفتند تا آنكه ابن زياد وارد كوفه شد و مردم را از اطراف مسلم پراكنده كرد و يارانش فرار كردند و اين دو نفر در آن شب متوارى گشتند و پس از آمدن حسين ( ع ) به كربلا مخفيانه ، از كوفه خارج شدند و خود را به آن حضرت رساندند . ابن أبي طالب روايت كرده است كه : چون حبيب قلّت انصار حسين ( ع ) و كثرت دشمنان او را ديد ، به حضرت گفت : در اين نزديكى قبيله‌اى از بنى اسد زندگى مىكنند اگر اجازه مىفرمائيد پيش آنان بروم و به يارى تو دعوتشان كنم شايد خدا هدايتشان كند و بوسيله آنان از تو دفع ستم نمايد . امام به او اذن داد و او به سوى آنان رفت و پندشان داد و گفت : اى بنى اسد ! بهترين پيغام را براى شما آورده‌ام . اين حسين بن على امير مؤمنان و پسر فاطمه دختر رسول خدا ( ص ) است كه در نزديكى شما اقامت گزيده به همراهى گروهى از مؤمنين ، و دشمنانش دور او را گرفته‌اند تا او را به قتل برسانند و من پيش شما آمده‌ام تا از اين واقعه جلوگيرى كنيد و احترام رسول خدا را در ارتباط با حسين ( ع ) حفظ نمائيد . به خدا ، اگر او را يارى نمائيد خداوند شرافت دنيا و آخرت را به شما عطا مىكند و اين امتياز را در حق شما منظور نمودم چون شما قوم و برادران من هستيد و از هر كس به من نزديكتريد . عبد اللّه بن بشير اسدى برخاست و گفت : خدا جزاى خيرت دهد اى ابا القاسم ! به خدا چيزى براى ما آورده‌اى كه فرد آن را بر هر چيز ديگرى ترجيح مىدهد و من نخستين قبول‌كننده هستم . جماعتى نيز به اين دعوت لبّيك گفتند و همراه حبيب حركت كردند و مردى از آنان جدا شد و جريان را به ابن سعد گزارش نمود و او ازرق را با پانصد نفر جنگجو فرستاد تا جلو آنان را گرفتند و برخوردى بين آنان رخ داد و چون ديدند توانائى مقابله را ندارند به منازلشان برگشتند و حبيب به خدمت حسين ( ع ) برگشت و مراتب را گزارش نمود حضرت فرمودند : و ما تشائون الّا ان يشاء اللّه و لا حول و لا قوّة إلّا باللّه . و طبرى گفت : چون ابن سعد كثير بن عبد اللّه شعبى را به سوى حسين ( ع ) فرستاد و ابو ثمامه صائدى او را شناخت و برگرداند ، بعد از او قرّة بن قيس حنظلى را فرستاد و چون حسين ( ع ) او را ديد فرمود : اين را مىشناسيد ؟ حبيب بن مظهّر گفت : بلى ، اين مرديست تميمى از حنظله و پسر خواهر ما است و او را قبلا با حسن رأى مىشناختم و گمان نمىكردم در اين معركه حاضر شود ( گفت ) آمد و به حسين ( ع ) سلام كرد و پيغام ابن سعد را ابلاغ نمود و حسين ( ع ) به او پاسخ داد ( گفت ) سپس حبيب به او گفت : خدا
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 99 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي / فضيل الكوفي / محمد السماوي / شيخ عباس القمي