ابو نيزر گفت : على ( ع ) نزد من آمد ، من در ملك و مزرعهاى به نام « عين ابى نيزر » و « بغيبغه » اشتغال به كار داشتم ، فرمود : غذا دارى ؟ عرض كردم غذائى است كه براى امير المؤمنين نمىپسندم ، حلوائى با پيه بدبو درست كردهام ، فرمود : بياور ، برخاست به طرف نهر كوچك رفت دستهايش را شست و غذا خورد سپس به طرف نهر آب رفت و با شن ، دستهايش را شست تا پاك شد سپس دست تر روى شكمش كشيد و فرمود كسى كه شكمش او را وارد آتش كند خداوند او را از رحمتش دور خواهد كرد سپس كلنگ را برداشت به ميان چاه رفت و كلنگ مىزد آب كمى بيرون مىآمد از چاه بيرون آمد پيشانيش عرق كرده بود عرق پيشانى را پاك كرد دوباره به ميان چاه رفت . نفس مىزد چشمه پرآبى راه افتاد چون گردن شتر ، به سرعت بيرون آمد فرمود : خدا را گواه مىگيرم كه اين چشمه ، وقف و صدقه است ، سپس نوشت : اين صدقهاى است كه بندهء خدا على امير المؤمنين هر دو مزرعه را وقف بر فقراى مدينه نمود مگر اينكه حسنين نيازى به آنها پيدا كنند كه ملك طلق آنها خواهد بود ولى ديگران اين حق را ندارند . پايان حديث بطور خلاصه .
نصر بن ابى نيزر پس از حضرت على و امام حسن عليهما السلام به حسين ( ع ) پيوست ، و با حضرت از مدينه به مكه از آنجا به كربلا رفت ، در كربلا به شهادت رسيد ، نصر سواره بود اسبش را پى كردند ، سپس در حمله نخستين به شهادت رسيد روحش شاد باد !
* * *
26 - حارث بن بنهان مولى حمزة بن عبد المطلب ( ع )
: بنهان غلام حمزه مردى شجاع و سواركارى بود ، صاحب كتاب الحديقة الورديه گفته است : حارث پسر بنهان پس از على و امام حسن عليهما السلام به حسين ( ع ) پيوست و با حضرت به كربلا آمد و در حملهء نخستين به شهادت رسيد .
اينها نوزده نفر از آل ابى طالب هستند : حسين ( ع ) و كودك شيرخوار هفده نفر ، و هشت نفر از موالى و غلامان مىباشند كه عبد اللّه يقطر و هفت نفر در كربلا و كوفه و بصره به شهادت رسيدهاند و صحّت اين قول نزد من مسلم است . بعضى نام ديگران را در رديف شهداء آوردهاند كه شهادت آنها با مدرك صحيح براى من ثابت نشده است . گروه ديگرى نيز از موالى بودهاند كه هيچكس نام آنها را ذكر نكرده است ، و تعداد ايشان را ندانستهاند .