رحمتت كند اى قرّه ! چرا به سوى اين ستمگران برمىگردى ؟ به اين مرد كمك كن كه خدا به وسيله پدرانش شما و ما را هدايت كرده و كرامت داده است . قرّه گفت : پاسخ پيام را مىرسانم و سپس تصميم مىگيرم . طبرى بازگفته است : چون كوفيان به جنگ اقدام كردند ، عبّاس به حسين ( ع ) گفت : اى برادر ! دشمن دارد مىآيد امام فرمود : برو و بپرس كه تصميمشان چيست ؟ عبّاس رضى اللّه عنه سوار شد و همراه عدهاى از جمله حبيب و زهير به سوى كوفيان رفت و جريان را پرسيد آنان گفتند : دستور امير رسيده است كه يا از حكم او تبعيّت شود و يا جنگ شروع شود عبّاس گفت : شتاب نكنيد تا به ابو عبد اللّه خبر كنم و پيش شما برگردم او رفت و يارانش همانجا ماندند و حبيب به زهير گفت : اگر مىخواهى با اينان حرف بزن زهير گفت : تو آغاز به سخن كردهاى و بهتر است تو سخن را ادامه دهى حبيب به آنان گفت : مردم ! چه بد قومى هستند مردمى كه به ملاقات خدا بروند درحالىكه دامنشان به خود اولاد پيامبرش و عترت و اهل بيتش كه عابدترين مردم اين شهر و شبزندهداران و ذكر كنندگان خدا هستند ؛ آلوده باشد در اين هنگام عزرة بن قيس به او گفت : تو خيلى خودت را تزكيه مىكنى و زهير پاسخى داد كه بعدا ذكر خواهد شد . ابو مخنف روايت كرده است كه : چون حسين ( ع ) قوم را پند داد ( با خطبهاى كه در آن فرمود : امّا بعد فانسبونى من انا الخ . . . ، شمر بن ذى الجوشن به او اعتراض كرد و گفت : اگر به سخنان خود توجه كند او بر يك حرف خدا را پرستش مىكند . حبيب گفت : شهادت مىدهم كه بر هفتاد حرف خدا را پرستش مىكنى و نمىفهمى كه چه مىگوئى ، حتما بر قلبت مهر زده شده است . سپس حسين ( ع ) به سخنان خود ادامه داد .
طبرى و ديگران گفتهاند كه : حبيب بر ميسره و زهير بر ميمنهء حسين ( ع ) بود و او به دعوت مبارز زود پاسخ مىگفت ( بطورى كه ) سالم غلام زياد و يسار برده پسرش عبيد اللّه مبارز طلبيدند ( درحالىكه يسار در جلو سالم بود ) و حبيب و برير زود از جايشان برخاستند ولى حسين ( ع ) آنان را امر به نشستن فرمود و عبد اللّه بن عمير كلبى برخاست و حضرت به او اذن داد كه بعدا ذكر خواهد شد . ( گفتهاند ) چون مسلم بن عوسجه به زمين افتاد ، حسين ( ع ) به سوى او رفت و حبيب هم همراه حضرت بود . حبيب گفت : اى مسلم ! افتادنت بر من بسيار سنگين است . بهشت بر تو مژده باد ! مسلم به آهستگى گفت : خدا مژدهء خير به تو بدهد . حبيب به او گفت : اگر نبود كه من هم به زودى به تو ملحق خواهم
تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 100
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٠٠