« همنام پيامبر خدا مورد حمله قرار گرفت او با شمشير صيقلى خود بر آنان تفوّق پيدا كرد اگر خواستى به او گريه كنى پس چشمان من ، مضايقه نكن از هر طرف به او اشك ببار .
* * *
13 - مسلم بن عقيل بن أبي طالب ( ع )
: مادر مسلم بن عقيل أمّ ولدى بنام « عليّة » است ، كه عقيل او را از شام خريدارى نمود مدائنى گفته است معاويه بن ابى سفيان روزى به عقيل گفت : نيازى دارى تا برآورم ؟
عقيل گفت : آرى ، كنيزى را به من نشان دادند ولى صاحب كنيز حاضر نشد كمتر از چهل هزار دينار او را بفروشد ، معاويه خواست با او شوخى كند ، گفت : كنيزى را كه قيمتش چهل هزار است مىخواهى چه كنى ؟ در صورتى كه تو مرد كور هستى و كنيزى كه چهل درهم قيمتش باشد تو را بس است ؟ عقيل جواب داد : مىخواهم با كنيزى همبستر شوم تا پسرى بزايد كه هرگاه او را خشمناك كنى گردنت را با شمشير بزند ، معاويه خنديد و گفت : خواستم با تو مزاحى كرده باشم ، دستور داد آن كنيز را براى عقيل خريدند و مسلم از آن كنيز متولّد شد .
مسلم كه بزرگ شد ، و پدرش درگذشته بود به معاويه گفت : ملكى در فلان جاى مدينه دارم كه صد هزار دينار پول آن را دادهام دوست دارم آن را به تو بفروشم ، بهاء آن را پرداخت كن ، معاويه دستور داد ملك را تصرّف كنند و پولش را بپردازند ، حسين ( ع ) از جريان امر با خبر شد به معاويه نوشت : « امّا بعد تو جوانى از بنى هاشم را گول زدهاى و از او زمينى را كه مالك نبوده است . خريدهاى ، پس پولى را كه به او دادهاى پس بگير و زمين ما را برگردان »
معاويه ، مسلم را خواست و نامه حسين ( ع ) را برايش خواند و گفت پول ما را پس بده و زمينت را تحويل بگير ، زيرا تو چيزى را كه مالك نبودهاى فروختهاى .
مسلم گفت : جز اينكه گردن ترا با شمشير بزنم چارهاى نيست . معاويه از خنده به پشت افتاد و پا را به زمين مىزد ، و مىگفت : پسرم ! به خدا سوگند اين همان سخنى است كه پدرت وقتى كه مادرت را خريدم به من مىگفت .
سپس معاويه به حسين ( ع ) نوشت : زمين شما را برگرداندم و آنچه را كه مسلم گرفته بود ، به او حلال كردم » .
ابو مخنف و ديگران نقل كردهاند : وقتى مردم كوفه ، نامه به حسين ( ع ) نوشتند امام ( ع )