است هر روزى شده باشد آن را جبران مىكنيم هنگامى كه قيس فقير باشد ما فقر او را جبران مىكنيم ولى وقتى پاى قيس بلغزد و ما را به كشتن مىدهد .
* * *
9 - قاسم بن الحسن بن على بن أبي طالب ( ع )
: مادر قاسم همان مادر ابى بكر بن الحسن مىباشد ، گفته مىشود كه نام مادر قاسم رملة است . ابو الفرج از حميد بن مسلم روايت مىكند : جوانى به ميدان كارزار آمد كه صورتش چون قرص ماه مىدرخشيد ، شمشير در دست و پيراهن عربى و ازارى بر تن و كفش در پا داشت ، مىخواست با شمشيرش حمله كند كه بند يكى از كفشهايش پاره شد - يادم نمىرود كه بند كفش پاى چپش بود - ايستاد كه بند كف را محكم ببندد ، عمر بن سعد بن نفيل ازدى مىگفت : به خدا سوگند كه به اين دشمن مهاجم ، حمله خواهم كرد ، گفتم :
سبحان اللّه ! منظورت چيست ؟ اينهائى كه اطرافش را گرفتهاند براى كشتن او بس هستند و نيازى به تو نيست ، گفت به خدا كه حمله خواهم كرد ، صورت برنگرداند كه شمشيرى بر سرش فرود آورد ، جوان به صورت به زمين خورد و فرياد زد : وا عمّاه !
حسين ( ع ) چون باز شكارى خود را به او رساند ، و چون شير خشمناك به دشمن حملهور شد ، شمشير بر عمر بن سعد فرود آورد ، عمر دستش را سپر كرد ، دستش از مرفق جدا شد ، و خود را كنار كشيد ، سپاه عمر بن سعد حمله كردند كه او را از دست حضرت نجات دهند ، جنگ مغلوبه و برخورد شديدى درگرفت ، جوان زير دست و پاى اسبان جان داد ، گرد و غبار معركهء جنگ فرو نشست ، حسين ( ع ) را ديدم كه بالاى سر جوان نشسته است ، جوان پاها را به زمين مىكشد ، حسين ( ع ) فرياد آورده بود : « از رحمت خدا دور باد ! مردمى كه تو را كشتند ، روز قيامت رسول اللّه شخصا دادخواهى خواهد كرد » سپس فرمود : « بسيار بر عمويت ناگوار است كه او را بخوانى ولى جوابت نگويد ، و يا به فريادت برسد و فريادرسى او سودى نبخشد ، البته امروز روزى است كه دشمن بسيار و ياور اندك است » سپس نعش جوان را به سينه تكيه داد و با خود برد - گويا هم اكنون مىبينم كه پاهاى جوان به زمين كشيده مىشد - و در خيمه شهداء پهلوى پسرش على بن الحسين ( ع ) قرار داد ، پرسيدم اين جوان كيست ؟ گفتند قاسم بن الحسن ( ع ) است .