تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
اجازهء جنگ خواست ، حضرت فرمود تو پرچمدار من هستى ، عرض كرد : سينه‌ام گرفته از زندگى ملول گشته‌ام ، حضرت فرمود : حال كه تصميم كارزار گرفته‌اى پس مقدارى آب بياور ، مشك را برداشت و به دشمن حمله كرد مشك را پر از آب نمود كمى از آب برداشت تا بخورد ولى تشنگى حسين ( ع ) را ياد آورد آب را به دريا ريخت و گفت :
يا نفس ! من بعد الحسين هونى * و بعده لا كنت ان تكونى
هذا الحسين وارد المنون * و تشربين بارد المعين « 1 »
از فرات برگشت ، راه را بر او بستند ، با شمشير حمله مىكرد و رجز مىخواند ، حكيم بن طفيل طائى سنبسى ضربتى بدست راست حضرت وارد كرد كه دستش را جدا ساخت پرچم را بدست چپ گرفت و رجز مىخواند ، زيد بن ورقاء ضربتى بدست چپ او وارد ساخت و دست چپش را قطع كرد و پرچم را به سينه چسباند - چنان كه عمويش جعفر در جنگ موته هنگامى كه دست راست و چپش را قطع كردند پرچم را به سينه چسبانيد - و رجز مىخواند ، پس مرد تميمى از فرزندان ابان بن دارم ، عمودى بر سر مباركش كوبيد كه از روى اسب برو بر زمين افتاد ، به آواز بلند صدا زد : أدركنى يا أخى ! : برادرم مرا درياب ! حسين ( ع ) صفوف را شكافت و چون باز شكارى به سرعت تمام ، خود را به برادرش رساند ، و مشاهده نمود كه دست راست و چپ او قطع شده ، پيشانى شكافته و تير در چشم فرو رفته ، بدن او مجروح ، و رمقى ندارد ، ايستاد ، خم شد ، بالاى سر برادر نشست ، اشك فرو ريخت تا اينكه روح از بدن او مفارقت و به لقاء اللّه پيوست . سپس به دشمن حمله‌ور شد و به قلب لشكر زد ، به راست و چپ حمله مىكرد و شمشير مىزد ، دشمن مانند گلّهء بزى كه مورد حمله قرار گيرد فرار مىكرد ، حضرت صدا مىزد : كجا فرار مىكنيد شما برادرم را كشته‌ايد ! كجا فرار مىكنيد شما بازويم را قطع كرده‌ايد ؟ ! باز به موقف و جاى خود برمىگشت . حضرت عبّاس آخرين جنگ‌آور از بنى هاشم بود كه به شهادت رسيد و پس از او بچه‌هاى كوچكى از خاندان أبي طالب كه سلاحى نداشتند به شهادت رسيدند .
هامش
( 1 ) - شاعر فارسى گويد :به دريا پا نهاد تشنه لب بيرون شد از دريا * مروّت بين ، جوانمردى نگر ، غيرت ، تماشا كن