تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تسمية من قتل مع الحسين ( ع ) لفضيل الاسدى الكوفي / إبصار العين في أنصار الحسين ( ع ) للشيخ محمد السماوي / نفثة المصدور فيما يتجدّد به حزن يوم العاشور لشيخ عبّاس قمّى ) ( سه مقتل گويا در حماسهء عاشورا ) ( فارسي ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
بنى مقاتل توقّف داشت دستور داد ظرفها را پر از آب كنند سپس دستور حركت داد وقتى كه از قصر بنى مقاتل گذشتند ، حضرت اندكى به خواب رفت و سپس بيدار شد در حالى كه مىگفت : « انا للّه و انّا اليه راجعون ، الحمد للّه ربّ العالمين » دو بار يا سه بار اين جمله را تكرار كرد ، پسرش علىّ بن الحسين ( ع ) كه سوار اسبش بود رو به حضرت كرد و گفت : پدر جان ! فدايت شوم از چه استرجاع گفتى و حمد خدا نمودى ؟ » حضرت فرمود : « پسرم ! اندكى خواب رفتم ، اسب سوارى عنان اسب را كشيد و گفت : « القوم يسيرون و المنايا تسرى اليهم » « اين جمعيّت در حركتند و مرگ بسوى ايشان مىآيد . پس دانستم كه آن نداى دل است كه فرا رسيدن مرگ را به ما خبر مىدهد » على اكبر عرض كرد : پدر جان خداوند پيشامد بدى برايت نياورد مگر ما بر حق نيستم ؟ حضرت فرمود : بلى ، سوگند به خدائى كه بازگشت همهء بندگان به سوى اوست . ما همگى در راه حق هستيم . على ( ع ) عرض كرد : پدر جانم پس در راه حق از مرگ ، هراسى نداريم . حضرت فرمود : خداوند جزاى خير به تو عنايت فرمايد بهترين پاداشى كه از پدرى به پسرى عنايت مىفرمايد . ابو الفرج و ديگران نوشته‌اند پس از شهادت اصحاب ، على اكبر ( ع ) نخستين كسى از بنى هاشم بود كه به شهادت رسيد . او چون تنهائى پدر را ديد در حالى كه سوار بر اسب ذو الجناح بود به خدمت پدر آمد و اجازه خواست تا به ميدان برود ، او زيباروترين مردم بود و نيكوترين خلق و خوى را داشت با مشاهدهء او اشك از چشمان آن حضرت جارى شد و سر به زير انداخت و سكوت كرد ، سپس گفت : « اللّهم اشهد هؤلاء القوم قد برز اليهم غلام أشبه الناس خلقا « 1 » و خلقا و منطقا برسولك ، و كنّا اذا اشتقنا الى نبيّك ، نظرنا اليه » بار خدايا گواه باش ! كه جوانى به مبارزهء ايشان مىرود كه از همه‌ى مردم خلق و خوى و گفتار به رسول خدا شبيه‌تر است ، ما هر وقت شوق ديار پيامبرت را داشتيم به او مىنگريستيم » سپس فرياد زد : « يا بن سعد قطع اللّه « 2 » رحمك ، كما قطعت رحمى و لم تحفظنى فى رسول اللّه ( ص ) » پسر سعد ! خداوند نسل تو را قطع كند چنان كه تو نسل مرا
هامش
( 1 ) - خلقا خلق به فتح خاء به معنى اندام و به ضمّ خاء ، خوى و سرشت و طبيعت است . ( 2 ) - قطع اللّه رحمك . . . يعنى خداوند نسل ترا از سلب پسرت ، قطع كند چنان كه نسل مرا از سلب پسرم ، قطع نمودى زيرا على اكبر فرزندى نداشت .