اصابت كرد و خون جارى شد خواست خون صورتش را با دامن پيراهن ، پاك كند تير ديگرى به قلب پاكش وارد آمد تير را از پشت بيرون كشيد خون چون ناودان جارى گشت همانجا ايستاد ، ديگر قدرت حمله و جنگ نداشت شمر فرياد زد چرا منتظريد ؟
صالح بن وهب مزنى با نيزه به تهيگاه حضرت زد ، حضرت از روى زمين برخاست زرعة بن شريك با شمشير به شانهء راست حضرت زد ، ديگرى شمشيرى به پشت حضرت افكند كه بر روى به زمين افتاد به زحمت سرش را برمىداشت و به زمين مىخورد سنان نيزهاى به ترقوهء ( بالاى سينه ) زد همچنين سنان « 1 » تيرى بسوى حضرت پرتاب كرد و به گلوى مباركش اصابت نمود حضرت روى زانو نشست و تير را از حلقومش بيرون كشيد و دستان مباركش را زير گلو گرفت و پر از خون شد خونها را به سر و صورتش مىماليد ، مىفرمود : « هكذا ألقى اللّه مخضّبا بدمى مغصوبا علىّ حقّى » در حالى به ملاقات خدايم مىشتابم كه به خونم خضاب ، و حقّم غصب شده است . مالك بن انس كندرى آمد حضرت را دشنام داد محاسن مباركش را گرفت با شمشير بر سر مباركش زد خولى بن يزيد اصبحى « 2 » به سرعت خود را رساند كه سر مبارك حضرت را جدا كند ولى به خود لرزيد و جرئت نكرد سپس سنان آمد و با شمشير به دندانهاى مباركش زد ، شمر آمد سر مباركش را از بدن جدا كرد سپس لباسهاى حضرت را به غارت بردند سرهاى اصحاب را از بدن جدا كردند بدنهاى مطهّرشان زير سم اسبان لگدمال شد خيمهها غارت گرديد ، تمام افرادى كه در خيمهها بودند اسير شدند ، سرهاى مبارك شهداء را همراه اسراء به كوفه و از آنجا به شام . و از شام به مدينهء جدّشان عليه الصّلاة و عليهم السلام ، بردند . و پيش آمد آنچه پيش آمد كه قلم از نگارش آن مضطرب و نالان و قلب از تحمّل آن مضطرب و نالان و اشك چشم خطوط و كلمات را پاك مىسازد دل فرياد مىكشد آيا تو از سنگ و آهنى كه مىخواهى چنين مصائبى را به قلم آورى ؟
هامش
( 1 ) - سنان : با كسر سين همان سنان بن انس بن عمرو نخعى يكى از اشراف نخع و از خوارج مىباشد .
( 2 ) - خولى بن يزيد أصبحى : به فتح خاء معجمه و سكون واو و لام قبل از ياء به صورت منسوب است ، برخى خولى را به كسر خاء فتح و واو و لام پيش از الف مقصورة تلفظ مىكنند ، كه خطا و غلط است . اصبحى منسوب به ذى أصبح نام يكى از پادشاهان حمير است و تازيانه أصبحيّه منسوب به آنجا مىباشد .